اولين شهيد اقليتها در جريان انقلاب، وارطان آراكليان است كه در مقابل ساختمان راديو تلويزيون در 22 بهمن 1357 و در درگيري با نيروهاي ضدانقلاب به شهادت رسيد. چند سؤال و جواب كوتاه با مادر او در مقابل شماست!...
در آستانه دهه فجر، نيم نگاهي به آرشيو روزنامهها در سال 57، به خوبي ميتوانست فضاي آن روزها را برايم تداعي كند. مجلد روزنامه كيهان، بهمن 57 را ورق ميزدم كه در ميان صفحات، عكس جواني نظرم را جلب كرد... مطلب مربوط به جواني ارمني بود كه در درگيريهاي روبروي راديوتلويزيون (جامجم) به شهادت رسيده بود. كنجكاويام باعث شد تا رد او را بگيريم. اتفاقاً چند روز بعد، از خيابان نوفل لوشاتو كه ميگذشتم، تابلوي خيابان شهيد «وارطان آراكليان» نظرم را جلب كرد. گمان كردم بتوانم از طريق خانههاي آن خيابان به ردي از خانواده شهيد برسم. از قضا صاحب سوپرماركتي كه در آن نزديكي بود، مسيحي از آب درآمد و گفت كه مادر وارطان در سفارت ارمنستان كار ميكند. خلاصه بعد از چند روز پيجويي، توانستم خانم «وارتوش اسماعيلي» را پيدا كنم.
پيرزن با دستاني پينه بسته و كمري خميده، براي مهمانان سفارت، قهوه ميجوشاند و لباسها و ظرفها را ميشست. وضعيت نابسامان زندگياش، تعجبم را برانگيخته بود. دختري داشت كه با نوههايش در ارمنستان زندگي ميكردند و شوهري كه چند سالي از دنيا رفته بود و تنهاي تنها در خانهاي در وحيديه زندگي ميكرد... حالا با رسيدگيهاي خيرين و بنياد شهيد وضع بهتري دارد. دخترش هم مدتي است به تهران آمده.
از پسرت براي ما بگو...
وارتوش اسماعيلي: پسر زرنگ و مهرباني بود. شب 22 بهمن (1357) آمد و گفت كه جلوي راديو تلويزيون درگيري شده و من ميخواهم بروم. هرچه اصرار كردم كه نرود، فايدهاي نداشت. خلاصه با ماشين ميني ماينري كه تازه آن را خريده بود، به آنجا رفت. فردايش هم خبر شهادتش را به من دادند.
چند تا فرزند داريد؟
وارتوش اسماعيلي: به غير از وارطان يك دختر دارم كه آن موقع هنوز ازدواج نكرده بود. بعد از شهادت برادرش خيلي تنها شد. آنقدر خندهرو و شوخ بود كه زبانزد شده بود ولي بعد از رفتن وارطان به كلي گوشهگير و منزوي شد.
مزار وارطان كجاست؟
وارتوش اسماعيلي: وارطان را در قبرستان ارامنه در جاده خراسان به خاك سپرديم ولي چون او اولين شهيد اقليتهاي مذهبي بود، او را در قطعه معمولي دفن كردند و به همين خاطر از قطعه مخصوص شهداي ارامنه جداست. هر سال هم كه براي شهداي آنجا مراسم ميگيرند، وارطان فراموش ميشود!
چيزي از وارطان به يادگار مانده؟
وارتوش اسماعيلي: تنها چيزي كه از او به يادگار مانده يك قرآن است كه هميشه همراهش بود.
بعضي اوقات هم به من ميگفت كه وضو بگير و به اين قرآن نگاه كن... من ميگفتم: وضو يعني چه؟ خلاصه وضو گرفتن را يادم داد. الان هم تنها چيزي كه از وارطان برايم مانده همان قرآن است. خيلي دوستش دارم. وقتي سختيهاي زندگي اذيتم ميكند ميروم سراغش!
خواب وارطان را هم ميبيني؟
وارتوش اسماعيلي: خيلي... چند وقت پيش در خواب به من گفت كه سر قبرم يك پرچم ايران بزن! گفتم كه، سر مزار شهداي ديگر، پرچم و گل هست ولي وارطان را هميشه فراموش ميكنند.
از وضعت راضي هستي؟!
وارتوش اسماعيلي: شكر خدا... قبلاً مجبور بودم براي گذران زندگي كار كنم ولي الآن مدتي است كه چند نفر از خيرين، كمكم ميكنند و حقوق كمي هم از بنياد شهيد ميگيرم. چند نفر از آقايان و خانمهاي مسلمان هم هستند كه هميشه به من سر ميزنند و احوالم را ميپرسند. كريسمس كه ميشود برايم كادو ميآورند و سالگرد وارطان كه ميشود، برايش مراسم ميگيرند.
چند سال پيش هم يكي از آقايان از جريان زندگي وارطان و صحبتهاي من، يك برنامه تلويزيوني ساخت كه به خاطر پخش آن از تلويزيون، خيليها من را شناختند و به سراغم آمدند. از دفتر رئيس جمهور و قسمت امور زنان رياست جمهوري هم چندين بار به من سر زدهاند و در مراسمهاي مختلف دعوتم كردهاند. خدا خيرشان بدهد.
در حال حاضر چه خواستهاي داري؟
وارتوش اسماعيلي: من كه ديگر با اين سن و سال خواستهاي ندارم. فقط آرزو دارم كه خون افرادي مثل وارطان كه براي ميهن، جانشان را هم دادهاند، پايمال نشود. بالاخره زندگي با كم و زيادش ميگذرد...
به نقل از سایت بازتاب


