تبليغاتX
ارامنه ایران
پطروس ملیک آندریاسیان:

پطروس ملیک آندریاسیان معروف به پطروس خان از یاران شجاع یپرم خان ارمنی و از چهره های شاخص جنبش مشروطیت محسوب می شد و از رشت تا تهران در نبردهای بسیاری شرکت جسته است. پطروس خان از اوایل جنبش مشروطیت با جمع آوری گروهی از جوانان میهن دوست ارمنی به نیروهای یپرم خان پیوست و پس از فتح تهران هنگامی که یپرم خان سمت ریاست نظمیه را بر عهده داشت. به پطروس خان ماموریت داد تا اموال و جواهرات سلطنتی را از غارت و چپاول حفظ نماید. پطروس خان ماموریت محوله را به نحو احسن به انجام رساند و امروز موزه جواهرات ایران وجود بخش عمده ای از اشیا موجود خود را مرهون کوشش و تلاش پطروس خان می داند. مبارزه پطروس خان با مخالفان مشروطه و طرفداران استبداد تا سال ۱۲۸۹ شمسی(۱۹۱۰ میلادی) به طول انجامید. در همین سال پس از استقرار آرامش نسبی در کشور پطروس خان به تبریز بازگشت. وی سپس به ریاست اداره رسومات (مالیات غیر مستقیم آذربایجان) منصوب شد.پس از اینکه در سال ۱۲۹۰ شمسی (۱۹۱۱ میلادی) دولت تزاری روسیه قوای خود را به تبریز اعزام داشت نیروهای استبداد نیز بار دیگر به پا خاسته و در صدد نابودی سران مشروطیت بر آمدند. علیرغم هشدارهای قبلی به پطروس خان جهت ترک تبریز و حفظ جان خویش وی با شجاعت کامل به مساعدت در امر خروج دیگر مجاهدان مشروطیت به خصوص مراد السلطنه رئیس نظمیه تبریز از این شهر پرداخت و لیکن خود حاضر به ترک شهر نگردید و خود با پای خویش به قتلگاه رفت و دستگیر گردید.

به زودی تلاش گسترده ای جهت آزادی پطروس خان آغاز شد و پیام های تلگراف متعددی به دولت مرکزی ایران ُ تزار روسیه ُ حاکم قفقاز و حتی جاثلیق اعظم ارامنه جهان ارسال گردید. گرچه بنابر روایتی قبل از ماجرای مراسم اعدام پطروس خان سر کنسول روسیه در تبریز پیام تلگرافی در خصوص جلوگیری از اعدام وی دریافت داشت اما به جهت خصومت شدید روس ها و مخالفان مشروطیت با پطروس خان دریافت تلگراف پنهان نگه داشته و پس از انجام مراسم اعدام فاش شد. مراسم اعدام پطروس خان در ۱۶ دی ماه ۱۲۹۱ شمسی (۶ ژانویه ۱۹۱۲ میلادی) در ارگ تبریز انجام گرفت.

پطروس خان با شهامت طناب دار را به گردن انداخت و پس از اینکه خود چهارپایه را از زیر پای خود رهانید طناب دار پاره شد و مراسم اعدام موقتا متوقف گردید. گرچه بر پایه سنتی دیرین هنگامیکه طناب دار محکوم به مرگ پاره گردد وی ازمجازات مرگ رهایی می یابد و لیکن سربازان روس برخلاف این سنت بار دیگر طناب را به گردن وی آویختند و این راد مرد را به شهادت رساندند. مراسم تدفین پطروس خان با مارش و رژه ی خاص نظامی و با حضور جمع کثیری از مردم تبریز انجام گرفت.

ابراهام خان بختیاری (هواکیمیان):

در سال ۱۲۵۶ شمسی (۱۸۷۷ .م) در روستای لواسکان از توابع چهارمحال و بختیاری به دنیا آمد. وی از جمله نوجوانانی بود که بر ظلم و جور خان ها گردن نمی نهاد و ولایت را ترک و به اصفهان و سپس تهران عزیمت نمود و در مدرسه سن لوئی به ادامه تحصیل پرداخت. به دنبال آغاز جنبش های انقلابی در قفقاز و ترکیه آبراهام خان نیز از جوانان ارمنی گروهی تشکیل داد و از راه تبریز به مبارزان پیوست. چند سال بعد به ایران بازگشت و در زمان جنگ های مشروطیت در صف رزمندگان یپرم خان به مبارزات آزادیخواهانه پرداخت. در این ایام چند بار به شدت مجروح شد و از مرگ حتمی نجات یافت. در سال ۱۲۹۹ شمسی (۱۹۲۰ میلادی) هنگامی که هوسپ آرغوتیان به عنوان سفیر ارمنستان مستقل وارد ایران شد آبراهام خان بختیاری سمت محافظ وی را بر عهده داشت.پس از انقراض جمهوری مستقل ارمنستان در سال ۱۳۰۰ شمسی (۱۹۲۱ میلادی) آبراهام خان وارد ارتش ایران شد و تا زمان بازنشستگی به خدمت ادامه داد و به اخذ چندین مدال رشادن نائل گردید وی پس از بازنشستگی دوران کهولت خود را در شیراز گذراند و در سال ۱۳۴۲ شمسی (۱۹۶۳ میلادی) در سن ۸۶ سالگی در تهران بدرود حیات گفت.

گریش خان دانیلیان:

گریش خان دانیلیان در سال ۱۲۵۶ شمسی (۱۸۸۶ میلادی) در شهر گنجه به دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات عالی در دانشگاه نظامی ورشو (لهستان) به سال ۱۲۸۸ شمسی (۱۹۰۹ میلادی) جذب گروه انقلابی یپرم خان شد و جهت کمک به جنبش مشروطیت عازم ایران شد. پس از فتح تهران هنگامیکه یپرم خان سمت ریاست نظمیه (شهربانی) تهران را بر عهده گرفت سمت معاونت خویش را به گریش خان دانیلیان واگذار نمود. در فاصله سال های ۱۲۹۳ـ۱۲۹۰ (۱۹۱۴ ـ۱۹۱۱ ) وی با درجه سرهنگی سمت معاونت کل شهربانی ایران را بر عهده داشت. پس از ۴ سال ترک مشاغل نظامی مجددا به مشاغل قبلی برگشت و ابتدا به عنوان دادستان نظامی شهر مشهد و سپس فرماندهی ژاندارمری خوزستان مشغول خدمت گردید. گریش خان دانیلیان در سال ۱۳۱۲ شمسی (۱۹۳۳ میلادی) در شهر اهواز بدرود حیات گفت و با مراسم خاص نظامی در تهران به خاک سپرده شد.

یپرم خان داوتیان:

یپرم داوتیان (گانتساکتسی) معروف به یپرم خان ارمنی در سال ۱۲۴۷ شمسی (۱۸۶۸ میلادی) در یکی از توابع گانتساک (گنجه) به نام ((بورسوم)) از مادر زاده شد. یپرم از همان آغاز زندگی در سنین نوجوانی گام در راه مبارزه نهاد. او در سال های تحصیل در دبستان با مبارزه علیه شاگردان زورگو زمینه های انقلابی گری خود را بروز داد. یپرم با حزب داشناکسوتیون در سال های ۱۲۸۶ـ۱۲۶۶ شمسی (۱۸۸۹ـ۱۸۸۷ میلادی) عضو گروه فدائیان ((ارمنستان جوان)) بودند ارتباط داشت. او به همراه گروهی از ارامنه می خواستند به خاک عثمانی بروند که به دست مرزداران روسی گرفتار شدند و پس از دو سال بلاتکلیفی در زندان تفلیس دادگاه روسیه تزاری یپرم و دوستانش را به ۲۴ سال زندان با اعمال شاقه محکوم کرد و سپس آنها را راهی ساخالین در سیبری کرد.

آنها چند سالی را به سختی در آنجا سپری می کنند تا اینکه در فرصتی به همراه تنی چند از سیبری گریخته و یپرم به ژاپن می رود و در سال ۱۲۷۷ شمسی (۱۸۹۸ میلادی) از آنجا به ایران می آید. یپرم خان در ایران زندگی پر فراز و نشیبی داشته است و در شهرهایی همچون سلماس تبریز قزوین و رشت به کارهای گوناگونی چون معلمی و کوره پزی اشتغال داشته است. او در زمان کار در انزلی و رشت توانست با کارگران مهاجر ارمنی و گرجی تماس بگیرد و به تدریج تشکیلات حزب داشناکسوتیون شعبه گیلان را دایر نمود. در زمان استبداد صغیر رشت به هواخاهی تبریز و یپرم نیز به پشتیبانی از ستارخان برخاستند و بسیار سریع یپرم و دوستانش به صفوف مجاهدان پیوستند. در این میان هر کجا که وجود یپرم نیاز بود او و مجاهدان زیر فرمانش در صف مقدم قرار گرفته و برای سرکوبی نیروهای مستبد آماده رشادت و از جان گذشتگی بودند. یپرم که از تجارب بسیاری در انقلابی گری و کارهای زیر زمینی و مخفی داشت از این پس چون سرداری پیشاهنگ از رویارویی با دشمنان و خطرات استقبال می کرد. پس از به توپ بستن مجلس در سال ۱۲۸۷ شمسی (۱۹۰۸ میلادی) یپرم با انتشار اعلامیه هایی در رشت آزادیخواهان را فراخوانده و آنان را به مبارزه جدی تشویق می نماید. او با یاری هفت نفر از دوستانش که سه نفر از آنها ارمنی و چهار نفر دیگر مسلمان بودند کمیته ای به نام کمیته (( ستار )) تشکیل می دهد. بعدها به دلیل عدم کارایی این کمیته یپرم به انزلی می رود و کمیته جدیدی به نام (( برق )) تشکیل می دهد. یپرم لحظه ای از کوشش برای رهایی مردم از یوغ استبداد محمد علی شاه دست نکشید و در تلاش دایمی برای پیروزی مشروطه خواهان بود.

در همین اوقات شهر رشت با عملیاتی از سوی کمیته ((ستار )) به تصرف مجاهدین درآمد و یپرم با اقتدار این عملیات را رهبری کرد. روز بعد از این پیروزی سپهدار تنکابنی با سپاهیان خود از تنکابن به رشت رسید و مجاهدین طبق قراری که قبلا گذاشته بودند رشته حکمرانی را به او سپردند. از این به بعد  یپرم در هر گوشه ای از ایران که نیاز به او و یارانش بود حاضر می شد و رویارویی مستبدان و طرفداران آنها می ایستاد و با آنان می جنگید. روزی در رشت روزی دیگر در قزوین سپس در منجیل تهران و ... یپرم بارها به تعداد اندک از یارانش به جنگ با نفراتی چندین برابر خود رفته بود و چون دلی مانند شیر داشت از میدان پیروزمندانه باز می گشت.

پس از فتح تهران و خلع محمد علیشاه که یپرم خان نقش اساسی در این پیروزی داشت روزنامه ها اخبار فتح و رشادت یپرم را منعکس کردند. روز جمعه ۲۵ تیر ۱۲۸۸ شمسی (۱۹۰۹ میلادی) تهران که آزاد شده بود غرق در جشن و سرور و شادمانی بود. در تاریخ ۲۶ تیر سال ۱۲۸۸ شمسی (۱۹۰۹ میلادی) یپرم به سمت ریاست شهربانی منصوب شد او گام های موثری در ایجاد تشکیلات نوین پلیس برداشت.در این سال یپرم که سرکردگی ۵۰ نفر از مجاهدان را بر عهده داشت برای دفع شرارت های رحیم خان چلبیانلو (سردار نصرت) که از دشمنان قسم خورده مشروطه خواهان بود راهی آذربایجان شد و رشادت های بسیاری از خود نشان داد. مخبرالسلطنه هدایت که این هنگام والی آذربایجان بود در کتاب خاطران و خطرات خود می نویسد:

((یفرم بیش از اندازه به خود می نازد و الحق رشید هم هست با هفت تیر وارد سنگر شخص رحیم خان شده است و رحیم خان از ترس مسلسل فرار کرده است)).

پس از فرار محمد علی شاه از ایران تحریکات او ادامه داشت و عواملش دست اندکار بودند تا شاید تاج و تخت از دست رفته را بازپس گیرند. از آن جمله ارشد الدوله بود که با سپاهی از ترکمن ها عزم حمله به پایتخت را کرده بود. یپرم با نیروهای تحت امر خود به استقبال آنان شتافت و در نزدیکی ورامین ارشدالدوله را شکست سختی داد و خود او را هم دستگیر نمود. بلافاصله ارشدالدوله را در دادگاهی صحرایی به مرگ محکوم می کنند و بی درنگ حکم را در مورد او به اجرا می گذرانند. یپرم خان در بیش از ۶۰ نبرد کوچک و بزرگ شرکت داشت. سرانجام این مرد دلاور و یار و یاور انقلابیون در نبرد با نیروهای سالارالدوله برادر محمد علیشاه در سال ۱۲۹۱ شمسی (۱۹۱۲ میلادی) به شهادت رسید. پیکر او را به تهران آوردند و طی مراسم باشکوهی در صحن کلیسای مریم مقدس تهران به خاک سپردند. نیم تنه وی کار لیلیت تریان در صحن کلیسای مزبور قرار دارد و وسایل شخصی و لباس های او هم اکنون در موزه جلفاس اصفهان نگهداری می شود. بدون شک نام یپرم در کنار نام ستارخان و باقرخان تا ابد بر تارک تاریخ مبارزان مردم ایران علیه استبداد خواهد درخشید.

ستوان دوم مگردیچ خان داویدیان:

ستوان دوم مگردیچ خان داویدیان فرزند سرتیپ سرگیس خان در سال ۱۲۸۱ شمسی (۱۹۰۲ میلادی) در جلفای اصفهان متولد و در سن ۱۰ سالگی جهت تحصیل به ارمنستان اعزام شد و در سن ۱۳ سالگی داوطلبانه در جنگ های ارامنه با عثمانی شرکت نمود. او را کوچکترین جنگجو نیز می نامیدند. بعد از خاتمه جنگ به اصفهان بازگشته وارد ارتش ایران شد و در جنگ های بسیاری با عشایر و شورشیان شرکت داشت. وی در مدت خدمت در ساخلوی (پادگان) جنوب به مقام فرماندار حکومت نظامی دزفول منصوب شد و در برچیدن حکومت خودمختار شیخ خزعل و دستگیری وی نقش چشمگیری داشت. وی به دریافت نشان درجه ۲ سپه نائل شد و از طرف سرلشکر زاهدی به سمت ریاست اسکورت مخصوص سردار سپه در جنوب منصوب شد. مگردیچ خان داویدیان پس از استعفا از ارتش در سال ۱۳۲۹ شمسی (۱۹۵۰ میلادی) شرکت کارخانه داگا (تولید کننده گازهای صنعتی و یخ خشک) را تاسیس نمود. مگردیچ خان در سال ۱۳۶۲ شمسی (۱۹۸۳ میلادی) دار فانی را بدرود گفت.

زوریک سولخانیان:

زوریک سولخانیان در سال ۱۳۰۴ شمسی (۱۹۲۵ میلادی) در مشهد به دنیا آمد. تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در زادگاهش گذراند و سپس وارد دانشکده علوم دانشگاه تهران گردید. وی در سال ۱۳۳۰ شمسی (۱۹۵۱ میلادی) داشکده علوم را رها کرد و وارد دانشکده ی صنعتی نیروی هوائی گردید و این دانشکده با درجه کاپیتانی (سرگردی) فارغ التحصیل شد. در سال ۱۳۳۳ شمسی (۱۹۵۴ میلادی) در پایگاه نیروی هوائی مهرآباد به فعالیت پرداخت و سپس مربی آموزشی نیروی هوائی دوشان تپه گشت. در سال ۱۳۵۰ شمسی (۱۹۷۱ میلادی) به عنوان نماینده هیئت نیروی هوائی ایران به آمریکا رفت و در آنجا به فعالیت آموزشی پرداخت.به پاس خدمات ارزنده اش وی سمت مربی کل مرکز آموزشی مهرآباد جنوبی منصوب گشت و سپس به دریافت درجه سرهنگی نائل شد. زوریک سولخانیان در سال ۱۳۷۰ شمسی (۱۹۹۱ میلادی) در آمریکا درگذشت.

سوقومون سیمونیان (سلیمان خان):

سرتیپ سوقومون سیمونیان ملقب به سلیمان خان در سال ۱۲۳۷ شمسی (۱۸۵۸ میلادی) به دنیا آمد. وی در دوره قاجار با درجه سرتیپی رهبر ارکستر نظامی بود و تحصیلات موسیقی خود را در پاریس گذراند. سلیمان در سال ۱۳۱۲ شمسی (۱۹۳۳ میلادی) درگذشت.

هاروطون طهمازیان:

هاروطون طهمازیان در سال ۱۳۱۸ شمسی (۱۹۳۹ میلادی) در جلفای اصفهان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاهش گذراند و در سال ۱۳۳۹ شمسی (۱۹۶۰ میلادی) وارد دانشگاه دامپزشکی تهران گردید و سپس وارد خدمت ارتش ایران در آمد. در سال ۱۳۴۴ شمسی (۱۹۶۵ میلادی) با درجه افسری به خرم آباد رفت و پس از ۲ سال وارد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران گردید و در رشته علوم آزمایشگاهی فارغ التحصیل گردید و سپس به عنوان رییس بخش علوم آزمایشگاهی بیمارستان نظامی شیراز به فعالیت پرداخت و در سال ۱۳۶۰ شمسی (۱۹۸۱ میلادی) موفق به اخذ درجه سرهنگی گردید. وی همچنین عضو انجمن پزشکان ارمنی می باشد.

آرتیم ملیکیان:

آرتیم ملکیان (سرهنگ خان) در سال ۱۳۲۶ شمسی (۱۹۴۷ میلادی) در اصفهان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در دبستان و دبیرستان شاه عباس به پایان برد و پس از یکسال تحصیل در رشته زبان و ادبیات ارمنی در دانشگاه اصفهان در سال ۱۳۴۹ شمسی (۱۹۷۰ میلادی) وارد دانشگاه افسری تهران گردید. وی دارای ۵۰ ساعت آموزش پرواز با هواپیمای بال ثابت sesna ۴۰ ساعت پرواز با هواپیما بال گردان 47 bel می باشد و به مدت ۶ ماه در کشور ایتالیا دوره آموزشی sip standardisation instructor pilot را طی نمود و به درجه استادی خلبان نایل گردید. وی در سال ۱۳۵۵ شمسی (۱۹۷۶ میلادی) اولین استاد خلبان محسوب می شد. وی همچنین حضور فعالی در جبهه های جنگ تحمیلی عراق علیه ایران داشت و برای شرکت در عملیات خیبر تشویق نامه دریافت کرده است.

سرتیپ لئون وارطانی:

سرتیپ لئون وارطانی در سال ۱۲۸۵ شمسی (۱۹۰۶ میلادی) در تهران به دنیا آمد. تحصیلات خویش را در شهر ژنو سوئیس دنبال نمود و طی سال های ۱۳۰۹ـ۱۳۰۶ شمسی (۳۰ـ۱۹۲۷ میلادی) به عنوان مدرس زبان فرانسه در دانشکده افسری ایران خدمت نمود. وی در تاریخ ۱۳۳۴ شمسی (۱۹۵۵ میلادی) درجه همردیف سرتیپی را کسب نمود و در سال ۱۳۴۲ شمسی (۱۹۶۳ میلادی) در تهران چشم از جهان فروبست.

سرهنگ امیل هاکوپیان:

امیل هاکوپیان در سال ۱۳۰۷ شمسی (۱۹۲۸ میلادی) در شهر تبریز متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به اتمام رسانید و دوره متوسطه را در مدارس مموریال و فردوسی گذراند. وی تحصیلات عالی خود را در سال ۱۳۲۵ شمسی (۱۹۴۶ میلادی) در دانشکده فنی دانشگاه تهران به پایان رسانید و همزمان با آن نیز از دانشکده افسری فارغ التحصیل گشت. امیل هاکوپیان پس از اتمام تحصیلات عالی وارد ارتش شد و ۳۱ سال بدون وقفه در ارتش ایران خدمت کرد و مدارج نظامی را گذراند و به درجه سرهنگی نائل گردید. وی در شهرهای تهران سنندج مریوان تبریز مراغه و کرمانشاه خدمت کرد و در تمام مقاطع مسئولیت امور عمرانی ــ نظامی ارتش را بر عهده داشت و آخرین سمت وی مدیریت نوسازی بناها و ساختمان های نظامی نیروی زمینی بوده است. وی در سال ۱۳۵۶ شمسی (۱۹۷۷ میلادی) با درجه سرهنگی بازنشته شد. امیل هاکوپیان توجه خاصی به حفظ و نگهداری مستندات و مدارک فرهنگی ــ تاریخی ارامنه ایران داشته است. طی سال های ۱۳۵۲ـ۱۳۵۰ شمسی (۱۹۷۳ـ۱۹۷۱ میلادی) با همکاری دکتر گالیک هواکیمیان ماهنامه ((هور)) را به زبان فارسی و ارمنی به چاپ رسید. وی مطالعاتی راجع به کلیساهای آذربایجان داشته و مولف چند کتاب در ارتباط با کلیسای تادئوس مقدس می باشد و تحقیقات علمی دکتر هواکیم ملکیان را در مورد دریاچه ارومیه به فارسی ترجمه کرده و به چاپ رسانیده است. وی همچنین به مدت ۵۰ سال رئیس شورای خلیفه گری ارامنه آذربایجان بوده است. امیل هاکوپیان همچنین کتاب ((ارامنه ایران)) به قلم نازار گورویانس و چند تحقیق با ارزش دیگر راجع به ارامنه ایران را ترجمه کرده است. سرهنگ امیل هاکوپیان در سال ۱۳۸۰ شمسی (۲۰۰۱ میلادی) دار فانی را وداع گفت.

سمبات یقیازاریان:

سمبات یقیازاریان در سال ۱۲۷۶ شمسی (۱۸۸۸ میلادی) در ارمنستان به دنیا آمد. در سال ۱۳۰۰ شمسی (۱۹۲۱ میلادی) به ایران مهاجرت کرد و در تبریز سکونت گزید و بلافاصله با درجه سرگردی (کاپیتانی) در بیمارستان نظامی مشغول به کار شد. در سال ۱۳۱۹ شمسی (۱۹۴۰ میلادی) با درجه سرهنگی به تهران منتقل شد و در این شهر به طبابت پرداخت. سمبات یقیازاریان در سال ۱۳۴۱ شمسی (۱۹۶۲ میلادی) در تهران درگذشت.

دریاسالار سیروس یقیازاریان:

دریاسالار سیروس یقیازاریان در سال ۱۳۱۰ شمسی در تبریز به دنیا آمد. وی تحصیلات آکادمی خویش را در مدرسه عالی نظامی ایران آکادمی نیروی دریایی ایتالیا و آکادمی نیروی دریایی آمریکا به اتمام رسانده است. در کنار تحصیلات عالی خویش در طی سال ۱۳۵۶ شمسی (۱۹۷۷ میلادی) دوره عالی مدیریت دفاع را طی نمود و پس از بازگشت به ایران فرماندهی دریایی مین روب ایران و فرماندهی ناوشکن آرتیمیس در جریان بازپسگیری جزایر تنب و ابوموسی اشاره کرد. وی همچنین مقام فرماندهی مرکز آموزشی ناوگان بندرعباس را بر عهده داشته است. آخرین سمت وی در نیروی دریایی ایران قبل از بازنشستگی مدیریت عملیات در ستاد نیروی دریایی ایران می باشد.

نوشته شده توسط واراند در Fri 6 Oct 2006 ساعت 14:54 | لینک ثابت |

                                                

یـِپرم خان(یپرم داویدیان گانتساسکی) از انقلابیون ارامنی و یکی از رهبران نظامی انقلاب مشروطه می‌‌باشد و در سال ۱۲۴۷ خورشیدی در روستای بارسوم در گنجه زاده شد. چند سال در سیبری در اسارت روسهای تزاری بود. چون از آنجا گریخت به ژاپن رفت و پس از چندی به ایران رسید. نخست آموزگار شد و سپس در شهر رشت و قزوین و تبریز به کوره پزی پرداخت در سال ۱۲۸۷ خورشیدی به فدراسیون انقلابیون ارمنی (داشناک‌‌ها) پیوست. با همکاری سردار اسعد بختیاری و سپهدار تنکابنی تهران را فتح نمودند و خود به عنوان رئیس نظمیه انتخاب شد. وی رهبری حمله و خلع سلاح ستارخان را در سال ۱۳۲۸ قمری به عهده داشت که منجر به زخمی شدن و مرگ سردار ملی ستارخان گردید. در سال ۱۲۹۱ خورشیدی با یاران اندک شمار خود در همدان شکست سختی به سپاه بزرگ سالارالدوله (برادر محمدعلیشاه) داد و سرانجام در ۲۹ اردیبهشت ۱۲۹۱ خورشیدی در محل قلعه شورجه همدان در جنگ دیگری کشته شد آرامگاه وی در تهران در حیاط مدرسه کوشش ارامنه (در خیابان نادری سابق) قرار دارد

ب) جنگ های ارامنه به رهبری یپرم خان


میان مورخان ایرانی اتفاق نظری در باره یپرم خان وجود ندارد. برخی چون کسروی و رایین ، او را شخصی مثبت و بزرگ جلوه داده اند ، گروهی چون نوایی و صفایی از او بد گفته اند و عده ای نیز چون فخرایی و بامداد نگاهی معمولی به او کرده اند.

 آن چه که مسلم است مجاهدان ارمنی که از رشت در دسته یپرم خان بودند ، اگر جلوه ای کردند ، به خاطر حضور یپرم خان بود. با او درخشیدند و پس از او به تشتت و خاموشی گراییدند. من در بیان وقایع تاریخی ، از کتاب اسماعیل رایین استفاده خواهم کرد و در مطاوی سخن ، نظر خود را در باره یپرم خان خواهم نوشت.


"یپرم داویدیان" در سال 1868م. درگانتساگستی پا به عرصه وجود گذارد و پس از طی مراحل اولیه زندگی ، در جوانی به فعالیت های سیاسی روی آورد. در سال 1889م. به گروه "فداییان ارمنی" ملحق شد تا آنان را در کمک به ارمنیان ساکن عثمانی همراهی نماید. دولت روسیه این گروه را در سرحدات خود دستگیر و 27 تن ، من جمله یپرم خان را به سیبری تبعید کرد. او پس از مدتی از سیبری فرار نمود ، به ایران آمد و در رشت ساکن شد.(25)


یپرم از راه مشاغلی چون کشت سیب زمینی و گوجه فرنگی ؛ آجر پزی ؛ مقاطعه کاری و راه سازی امرار معاش می نمود. چون در رشت رایحه انقلاب را استشمام کرد ، به انقلابیون پیوست و نماینده کمیته داشناکسیون در کمیته ستار گشت. چند تن از دوستان او نیز به او ملحق شدند و دسته نیرومندی را به وجود آوردند.(26) یپرم خان در باره تشکیل کمیته ستار در خاطرات خود چنین نگاشته است:

 


" در 23 ژوئن 1908 پس از حادثه به توپ بستن مجلس ، با اعلامیه هایی در رشت ، آزادی خواهان را به شرکت مؤثر در مبارزه تشویق کردیم. دراین اعلامیه ها پس از تشریح هدف های اساسی انقلاب ، یاد آور شدیم که اکنون بهترین موقعیت برای اقدام علیه دولت و پایان دادن به  دست اندازی های اوست [...] با یاری و همکاری رفقای ایرانی ، کمیته ای متشکل از 7 نفر به نام کمیته ستار تشکیل دادیم. سه نفر از اعضای این کمیته ارمنی [یپرم خان ، آرداشس و نرسس] و چهار نفر دیگر مسلمان هستند [...] اعضای کمیته ستار در آغاز کار خود را سوسیال دموکرات می نامیدند و این بدان خاطر بود که گروه کثیری از گرجی ها به رشت آمده و اینان را تحت تأثیر افکار خود قرار داده بودند ، ولی در عمل از برنامه مرامنامه ما ( داشناکسیون ــ اتحاد انقلابیون ارمنی ) پیروی می کردند. با توجه به این که از کمیته ستار عملا کاری ساخته نیست و به طوری کلی از دست زدن به اقدامات جدی گریزان است ، چهار نفر ایرانی و سه نفر ارمنی [...] بعد از تشکیل کمیته ها ، طرح تهیه و تأمین تدارکات برای شروع جنگ آغاز شد. تصمیم گرفتیم که از قفقاز اسلحه و مهمات تهیه کنیم ، پول خرید اسلحه و مهمات و هزینه حمل و نقل آن توسط ایرانی ها پرداخت می شود و حمل آن به عهده ماست. تعداد مجاهدین ترک و گرجی با کمک حزب داشناکسیون رفته رفته افزایش می یابد ".(27)

 


مبارزان مشروطه خواه در رشت قرار را بر این گذاشتند که در تاریخ 16 محرم 1327 به دارالحکومه حمله کرده و آن را فتح نمایند. بنابراین با نقشه ای از پیش طراحی شده ، محمد علی خان سردار افخم ( حاکم رشت ) را به باغی دعوت نمودند و گروه تحت رهبری معز السلطان بر سر او ریخته و او را کشتند. دارالحکومه نیز توسط یپرم خان تصرف شد و بدین ترتیب شهر رشت به دست مجاهدان افتاد. معزالسلطان حاکم موقت گردید و محافظت شهر نیز به عهده یپرم خان واگذار گشت. یپرم خان در خاطرات خود آورده است که در آن زمان 20 مجاهد ارمنی در رشت حضور داشتند.(28)


پس از آزاد سازی رشت ، یپرم خان انزلی را نیز فتح نمود و از این سوی به سنگر بندی در منجیل مشغول گردید. گویا از بین مجاهدان ، شور و اشتیاق مشارالیه برای حرکت به سمت طهران بیش از دیگران بوده است و این نبوده مگر همان روحیه مبارزه طلبی که درنهاد این مرد نهاده شده بود. سپهدار تنکابنی و معزالسلطان با پیشنهاد یپرم برای فتح طهران موافقت نداشتند. سپهدار مزبور در این زمان ، علی رغم مخالفت های پیشینش ، به مشروطه خواهان پیوسته و البته مشروطه خواهیش بیش از آن چه از فهم پارلمانتاریسم به وجود آمده باشد ، از سر لج و لجبازی با عین الدوله و شاه رشد کرده و آن موقع تقریبا به مراد خود که حکومت گیلان باشد ، رسیده بود. یپرم خان با سخنان خود نخست اعضای حزب داشناکسیون و سپس کمیته های گیلان و ستار را قانع ساخت و ایشان را برای حرکت به سوی پایتخت تحریض و تشویق نمود. در همین هنگام داوطلبان قفقازی که اغلب ارمنی و از صاحب منسبان ارامنه در قشون روسیه بودند و یا در جنگ ها ، کار آزموده و با تجربه بودند ، به رشت وارد گردیدند.(29)


یپرم خان با 75 سواری که در اختیار داشت ، پس از جنگ و گریز هایی در اطراف قزوین ، با وجود تمرکز قوای دولتی در آن شهر ؛ بالاخره درتاریخ 14 ربیع الثانی 1327 قزوین را فتح کرد ، در حالی که از سربازان او 5 کشته به جا مانده بود. دو ارمنی ، دو مسلمان و یک گرجی.(30) پس از اعدام حاکم قزوین ، یپرم خان حکم اعدام یک ارمنی را که در قوای دولتی خدمت می کرد ، نیز صادر نمود.(31)


در قزوین مجاهدان به تدارک قوا پرداختند و خچو نامی از ارامنه مسؤول آموزش نظامی به تازه واردان مجاهدین گشت. پس از عهد شکنی مجدد محمد علی شاه از تشکیل مجلس ، تصمیم برای فتح پایتخت در میان مجاهدان مشروطه قطعی گشت. به دلیل رشادت های یپرم خان ، کمیسیون جنگ ، فرماندهی اردو را به یپرم خان پیشنهاد نمود ، اما مشارالیه گفت که در این موقعیت حساس سیاسی ، درست نخواهد بود که فرمانده سپاه مبارزان یک غیر مسلمان باشد. به همین دلیل فرماندهی کل به سپهدار تنکابنی واگذار شد و مقرر شد که سر دسته ها به فرمان یپرم خان باشند.


مجاهدان به سمت کرج حرکت کردند و طبق معمول قوای یپرم خان ، پسش قراول جنگ ها بود و در جنگ هایی که در کرج و اطراف آن رخ داد ، به جز یک باری که او طعم شکست را چشید ، در بقیه موارد فتح و ظفر با او همراه بود. در همین ایام توسط مجاهدان ، بیمارستانی در حصارک تأسیس گشت و در ترتیب کار مریضخانه ، از جهت پرستاری و اداره امور داخلی ؛ ارامنه سهم مهمی داشتند. دو تن از ارامنه نیز با مبلغ ماهی 25 تومان به سمت پرستاری این مریضخانه انتخاب شدند و از میان سه طبیبی که کار مداوای مجاهدان را بر عهده داشتند ، یک طبیب به نام تاشجیان ، از ارمنه رشت ، به کار طبابت برای مجاهدان اشتغال داشت.(32) زنان و دختران ارامنه در کلیه اوقات از مجاهدین زخمی ، نگه داری می کردند و چه بسا از راه های دور ، برای بیماران آن مریضخانه ؛ وسایل راحت ، خوراک و لباس می فرستادند. حتی برخی از زنان در میان مبارزان حضور فعال داشتند که یکی از آنان دختر خود یفرم خان به نام آسفیک بود.(33)


قشون مجاهدان بختیاری نیز در این زمان به فرماندهی سردار اسعد به گروه سپهدار پیوست و پس از جنگ هایی که به ذکر آنها لزومی نیست ، کنترل طهران در تاریخ 25 تیر ماه 1288 مطابق با 27 جمادی الآخر 1327 از دست قوای محمد علی شاه خارج گشت و مشارالیه به سفارت روسیه پناه برد. یپرم در خاطرات خود آورد:

 


" مجلس عالی بدون فوت وقت شروع به کار کرد[...] مجلس عالی مرکب از نمایندگان طبقات مختلف است ، یک نفر نماینده ارمنی هم در آن عضویت دارد. من و معز السلطان و میرزا محمد علی خان [ تربیت] با حفظ مشاغل خود ؛ با حق رأی قطعی ، می توانیم در مذاکرات مجلس مزبور شرکت نماییم [...] برای مشاوره در امور جنگی و نظامی ، کمیسیونی به نام کمیسیون جنگ و نیز کمیسیونی به نام کمیسیون عالی در وزارت مالیه تشکیل گردید. در این دو کمیسیون هم دو نفر ارمنی عضویت دارند ".(34)

 


جهت حفظ انتظام شهر ، یپرم خان را به ریاست شهربانی برگزیدند. این انتخاب با توجه به خصوصیات او انتخابی شایسته بود. او در سایه تجربیاتی که در قفقاز و ترکیه نسبت به مسأله پلیس کسب نموده بود و حتی در گروهش چند نفربودند که به عنوان پلیس در استانبول سابقه خدمت داشتند ، تشکیلات پلیس را سامان داد و در پناه قدرتی که به دست آورده بود ، به سرکوبی مخالفان دولت جدید مشغول گشت. او آن قدر مورد توجه و احترام بود که می توانست در جلسات هیأت دولت شرکت کند.(35)


پس از این جریانات ، دستگیری ، اعدام و حبس مخالفان مشروطه و مسؤولین دوره استبداد صغیر آغاز گشت. حاج شیخ فضل الله نوری تنها شخصیتی است که می توان گفت ، مورخان به دلیل داشتن مقام اجتهاد ، اعدام او را تقبیح کرده اند. صفایی در کتاب رهبران مشروطه نوشت که یپرم خان بر اعدام شیخ فضل الله اصرار داشت و طوری وانمود کرده است که او از مسببین اصلی این واقعه است.(36) در حالی که اگر یپرم خان قلبا موافق اعدام شیخ بود ، اما توانایی تصمیم گیری در این زمینه نداشت. یک محکمه انقلابی که دادستانی آن را شیخ ابراهیم زنجانی بر عهده داشت حکم به قتل شیخ فضل الله داد و این حکم در 13 رجب 1327 در میدان توپخانه به اجرا درآمد.


مجلس دوم که تشکیل گشت ، این بار یهودیان و ارامنه نیز نماینده ای به مجلس فرستادند. از چگونگی این انتخاب ها و دلیل آن ، چیزی نگفته اند ، اما به اعتقاد من دلاوری های ارامنه ، در تغییر اندیشه اهالی مجلس نسبت به داشتن نماینده ارامنه ، تأثیری به سزا داشته است. در مجلس دوم یوسف میرزا یانس که از اعضای حزب داشناک بود ، به سمت نمایندگی ارامنه به مجلس راه یافت.(37)


حدودا 4 ماه بعد از آن که طهران فتح گردید ، از یک طرف ملا قربان علی در زنجان و از طرف دیگر عشایر شاهسون به رهبری رحیم خان چلبیانلو در قراچه داغ به مخالفت با مشروطه قیام کردند. دولت بر سرکوب مخالفین مصمم بود ، لذا دولت سپاهی به فرماندهی یپرم خان به آن سمت گسیل داشت و قوای دولت بر هر دو گروه غالب آمد. ملا قربان علی به طهران فرستاده شد و رحیم خان به روسیه گریخت. پس از این دو فتح ، توسط ستارخان و باقرخان و اهالی تبریز از یپرم خان و جعفر قلی خان بختیاری استقبال شایانی به عمل آمد.


دراین زمان یپرم خان استعفای خود را به هیأت دولت تقدیم کرد تا از خستگی های ناشی از جنگ های متعدد آسوده گردد ، اما استعفایش مورد قبول وزیر داخله واقع نگردید.(38) بر اساس مفاد اسناد موجود ، معلوم می گردد که ادعای مخالفان یپرم خان مبنی بر جاه طلبی و قدرت جویی او اساسی ندارد. کسی که جاه طلب باشد ، در اوج توانایی و اهمیت ، هیچ گاه در پی استعفا بر نمی آید.


پس از بازگشت یپرم و سواران تحت فرماندهی اش ، در جمادی الآخر 1328 به طهران ، اختلافات فی مابین دو حزب اعتدال و دموکرات شدت یافت و ظاهرا بنا به تصمیم کمیته مرکزی سوسیال دموکرات ها که  حیدر خان عمو اغلی و تقی زاده از اعضای مهم آن بودند ، سید عبدالله بهبهانی ترور شد. اعتدالیون نیز که از پشتیبانی ستارخان ، باقرخان و معزالسلطان بهره می بردند ، دست به تلافی زده و محمد علی خان تربیت و یک نفر همراهش را ترور نمودند. دولت با تصویب مجلس ، فرمان خلع سلاح عمومی را صادر کرد. مجاهدین در تحویل اسلحه تعلل نمودند و قوای دولتی به رهبری یپرم خان ، پس از اتمام مهلت مقرره ، به پارک اتابک که محل استقرار مجاهدان بود ، حمله ور گشت و بالاخره پس از جنگ و خون ریزی بر ایشان فائق آمده و جمعشان را متفرق ساخت. این جا نقطه ای است که مورخان بر یپرم خان نکته گیری کرده اند که چرا ارامنه با کمک بختیاری ها کمک به خلع سلاح مجاهدین مشروطه نمودند.


به اعتقاد من محق دانستن ستارخان وباقرخان در تمرد از حکم دولت و مجلس ، مطلقا منطقی نیست. در آن فضای رعب و ترور که مجاهدان بدان دامن می زدند ، برای هر حکومتی تصمیم منطقی آن بود که تفنگ به دستان را خلع سلاح کند. جز این راه ، چیزی جز هرج و مرج باقی نمی ماند. ستارخان قول داد که اسلحه های سربازان خود را به شهربانی تحویل دهد ، اما در روز موعود نه تنها این کار را نکرد ، بلکه به سوی قوای دولتی تیراندازی نمود. اگر به راستی هدف او برقراری قانون و اطاعت از مجلس بود ، تعللش در خلع سلاح معنا نداشت. نکته ای دیگر را نیز می دانیم. در نظر یپرم خان ،  دسته ای که تحت فرمان باقر خان بودند ، سابقه ای خوش نداشتند. او در خاطرات خود نوشت:

 


" درست در هنگامی که ما در گرماگرم جنگ بودیم ، سالار ملی با یک عده سوار پشت سر ما ، دهات را یکی پس از دیگری غارت می کردند و غلات اهالی را برای فروش به این طرف و آن طرف می فرستادند ".(39)

 


این حقیقتی تلخ است که مجاهدان مشروطه ، فهمی از حقیقت مشروطه نداشتند. همین باقرخان بارها به داشتن رفتار متعصبانه نسبت به انقلابیون غیر مسلمان متهم شده بود. در همان جنگ های تبریز ، زمانی که ارامنه به صرف غذا دعوت شدند ، باقر خان مشروطه خواه و افرادش از آنان خواستند که بر سر سفره ای جداگانه بنشینند!!(40) این عمق بلاهت یک آزادی خواه است.


از طرف دیگر آن مجاهدان پفکی ، علی رغم مدعا و هدف خود از جنگیدن ، در عمل دست کمی از نیروهای استبداد نداشتند و در غارت اموال عمومی ، کوتاهی نمی کردند. یکی از دلایل شکست مشروطه همین بود که تفنگ به دستان مشروطه خواه ، نه به خاطر مشروطیت ، بلکه به خاطر تفنگ ، مشروطه را می خواستند. عشق آنان تنها بستن قطار فشنگ به کمر و سینه بود. عکس هایی که از مجاهدان کوچک و بزرگ در آن زمان برداشتند ، به خوبی حالت اسلحه بازی آنان را به نمایش می گذارد. در تحلیل واقعه پارک اتابک نیز ماجرا به همین قیاس است. مجاهدان درپی ایجاد نظم نبودند. عشق اسلحه و نام مجاهد ، آنان را کشته بود! در آن شرایط گذشتن از اسلحه به معنای جلوگیری از آرزوهایی بود که آنان در مخیله خود برای آزادی عمل می پروراندند.


پس از داستان پارک اتابک ، ارشدالدوله ( داماد ناصرالدین شاه ) ، سالارالدوله و شعاع السلطنه از شرق ، غرب و شمال به مخالفت با مشروطه لشکرکشی کردند. یپرم خان با دسته ارمنیان و مجاهدان بختیاری مأمور سرکوبی ارشدالدوله که تا ورامین پیش تاخته بود ، گردید و در شهریور 1289 آن قوا را منهزم ساخت. دسته ای از ارامنه پس از دستگیری ارشدالدوله او را تیرباران نمودند. به خاطر این پیروزی مهم ، یپرم خان به سردار کلی سپاه ایران برگزیده شد.(41)


بعد از این واقعه ، ماجرای التیماتوم روسیه به ایران پیش آمد و مختصرا ماجرا از این قرار بود که مجلس حکم مصادره اموال سالارالدوله و شعاع السلطنه را صادر نمود. سفارت روسیه به این بهانه که شعاع السلطنه تبعه روس است ، با حکم مجلس مخالفت نمود. اختلاف بالا گرفت و در نهایت دولت روسیه در تاریخ ذی حجه 1329 به ایران التیماتوم داد(42) و ضمنا قوای خود را از سر حد وارد خاک ایران ساخت و دست به قتل و کشتار زد. مجلس التیماتوم را نپذیرفت اما نایب السلطنه ( ناصرالملک ) که با برخی از وزرا دل به تسلیم نهاده بودند ، با تصویب هیأت دولت مجلس را منحل نمود و در محرم 1330 قوای ارمنی به سرپرستی یپرم خان ، نمایندگان را به عنف از مجلس بیرون راندند و مجلس شورای ملی را تعطیل کرده ، حکومت نظامی برقرار ساختند.


از آن جا که روسیه دست از تعرضات خود نکشید ، مورخان ، عمل یپرم خان را مذموم قلمداد کرده اند. رایین نوشته است که یپرم خان در اواخر ایام عمر ، بارها از این که در چنگال سیاست گرفتار آمد و مجلس را با قوای خود منحل ساخت ، اظهار ندامت و پشیمانی نموده است ، اما من در صحت  این روایت شک دارم ، چه که چند ماه پس از تعطیلی مجلس ، یپرم خان در جنگ با قوای سالارالدوله کشته شد و ماجرا از این قرار بود که سالارالدوله پس از هزیمت اول ، دوباره به تشکیل قوا پرداخت و دست به تعرضاتی در غرب کشور زد. در جمادی الاولی 1330 قوای دولتی به سرپرستی یپرم خان برای دفع او به غرب گسیل شد و در زمانی که جنگ برای فتح قلعه شورجه همدان در حال انجام بود ، یپرم به تیر عبدالباقی خان بر خاک افتاد و زندگی پر طلاطم و سراسر مبارزه اش پایان گرفت. جسدش را به طهران منتقل نمودند و با تشییع رسمی و مفصل در مدرسه ارامنه به خاک سپردند. مشارالیه در این هنگام 48 سال بیشتر نداشت.(43)


عبدالباقی خان که دستگیر شده بود ، با تیر انتقام ابرام ارمنی کشته گشت و بعد از یپرم ، سرپرستی مجاهدان ارمنی به "گری" و "گهرم" واگذار شد ولی پس از مراجعت ایشان از جنگ سالارالدوله ، داشناکسیون از فعالیت خود بازماند و همراهان یپرم اکثرا ایران را ترک کردند.(44) بدین ترتیب نقش جنگاوران ارمنی در انقلاب مشروطه به خاموشی رسید.


در باره یپرم خان به این دلیل که نه ایرانی بود و نه مسلمان ، اظهار نظرهای متفاوتی ارائه داده اند. شاید مهم ترین ایراداتی که بر او وارد ساخته اند ، خلع سلاح مجاهدین و انحلال مجلس باشد. به اعتقاد من هر دوی این ایرادات بدون وجه است. در مورد خلع سلاح نگاشتم ، اما در باره انحلال مجلس باید این پرسش اساسی را برای مخالفان یپرم خان مطرح نمایم که اگر ساز جنگ با روسیه ، چنان که مجلس دوم مشروطه طالب آن بود ، زده می شد ، آیا عاقبت آن چقدر به نفع ایران تمام می گشت؟


به اعتقاد من ایراد قطعی و بدون تردیدی که می توان به یپرم خان گرفت ، تمایلات تروریستی او است. این امر مهم ترین ایرادی است که اصولا به موضوع " آزادی خواهی " در ایران وارد است. ترورهای سیاسی که نتیجه مستقیم " تحزب " و اعتقاد گرایی های افراطی بوده است ، ضربه های هولناکی را بر خود آزادی خواهی در تاریخ معاصر وارد نموده که یکی از موارد آن بلاثمر شدن نظام مشروطه است. دلیل این ایراد نیز آن است که متولیان آزادی خواهی در حد و حدود این ادعا نبوده اند ، یا مانند مجاهدان از همان اول دست به تفنگ بودند ، یا مانند صاحبان مطبوعات مشروطه و نمایندگان تندرو مجلس اول ، هیجانات افسار گسیخته خود را در حذف ، خاموشی و سکوت دیگران جستجو کرده اند و یا آن که غالبا از طبقه مذهبی بودند و اساسا توانایی اداره امور سیاسی را نداشتند. تبلور آزادی خواهی عوامانه در ایران یعنی تفنگ را به من بده تا آزادانه مخالف خود را ترور و نابود کنم. این عصاره چیزی است که من دیده ام و مشروطه چیان تندرو به رخ کشیده اند و یپرم خان نیز از این عیب بهره ای برده بود.


با این وجود یپرم خان صفات پسندیده ای نیز داشت. از بی نظمی نمی گذشت. عدالت را با معنایی که در ذهن خودش داشت ، برای همه می پسندید. در اجرای آرمانش ، برای رشوه و رفاقت جایی نبود. او 10 نفر از ارامنه را به دلیل خلاف کاری و یک مورد همراهی با استبداد ، اعدام نمود و این نشان می دهد که او در مقابل اهدافش ، مطلقا تعصب مذهبی را برنمی گزید. به حقوق خود اکتفا می نمود و زمانی که سردار اسعد خواست تا 16000 تومان برای او بفرستد ، نپذیرفت و جواب داد که صلاح نیست مأمورین دولت را عادت به این گونه پولها بدهند.(45) نبوغ نظامی اش بی نظیر بود و مهم تر از تمام این موارد آن که بر خلاف افراد قشونش که تمایلات غارت و تصاحب داشتند(46) ، رضایت مردم تحت اداره قانون ، مد نظرش بود. او در زمانی به گریگور ، سر دسته یکی از گرو ههای ارمنی ، نوشت:

 


" به مردم غیر نظامی صدمه ای نرسد. دهقانان به هیچ وجه طرفدار و موافق ارتجاع نخواهند بود [...] با مردم به مهربانی رفتار نمایید و به هیچ وجه با آنها با خشونت رفتار نکنید ، درغیر این صورت همه چیز را از دست خواهید داد ".(47)

 


از دیگر گروههای مسیحی ، نقشی در انقلاب مشروطه دیده نمی شود. این احتمال وجود دارد که برخی از مبارزان گرجی نیز مسیحی بوده باشند ، اما در گزارش های تاریخی تنها به ملیت آنان اشاره رفته و سخنی در باب اعتقادات مذهبی آنان نشده است. تنها مورد عجیب و کمی غیر عادی آن عملیات جوان آمریکایی به نام "باسکرویل" است که در تبریز معلم مدرسه امریکاییان بود و تحت تأثیر شور و هیجان آزادی خواهی ، به یکباره به مجاهدان پیوست و به آموزش دادن تکنیک های نظامی به جوانان مجاهدین مشغول گشت و بالاخره در واپسین جنگ تبریز با قوای استبداد ، جان شیرین را در راه مشروطه ایران تقدیم نمود.(48)

نوشته شده توسط واراند در Fri 26 May 2006 ساعت 8:23 | لینک ثابت |
 
domain parking guide