به گزارش فارس به نقل از روابط عمومي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، اين كتاب كه حاوي 59 داستان از جلد اول اين كتاب است توسط ژرژيك ابراهيمي به زبان ارمني ترجمه شده است.
ناشر گزيدهاي از سخنان آیت الله خمینی را پيرامون شخصيت و آثار شهيد مطهري به زبان ارمني زينت بخش پشت جلد كتاب كرده است.
اين كتاب در شمارگان 750 نسخه چاپ و در اختيار و علاقهمندان فرهنگي و ادبي ارمني قرارگرفته است.
برگرفته از سایت بازتاب
آرلن گالوسیان
زمانی كه فوتبال ایران دو قطبی بود همه به قدرت این دو تیم می نازیدند و قدرت آنها را قدرت تیم ملی می دانستند .كمتر تیمی می توانست یقه این دو تیم را بگیرد . كمتر تیمی توان آن را داشت در مقابل این دو تیم و خیل عظیم طرفداران این دو تیم در ورزشگاه آزادی كمر راست كند و خودی نشان دهد . واقعا" آن زمان فوتبال ما دو قطبی بود عده’ زیادی از تحلیلگران هم این اتفاق را میمون و مبارك می دانستند . خیلی از مواقع از دیگر تیمها كمتر كسی پایش به تیم ملی می رسید . بازیكنان دیگر تیمها اول هدفشان استقلال و پرسپولیس بود و بعد تیم ملی . اما در این آشفته بازار لیگی تیم فوتبال آرارات تهران در مواقعی یقه’ همین دو تیم بزرگ پایتخت را به سختی می گرفت . تیم فوتبال آرارات تهران كه چشم و چراغ ارامنه ایران در رشته فوتبال بود زمانی دست به كارهای بزرگ می زد . از بردن استقلال گرفته تا شکست پرسپولیس با تمام بزرگانش .
نزدیك به یك دهه است كه نه از آرارات تهران حرفی است و نه از آن یقه گیریهای آن زمان تیم ارامنه ایران !!
زمانی از همین تیم آرارات تهران بزرگانی به فوتبال كشورمان معرفی شدند اما چه سود و چه حاصل ؟! آخرین بازیكن از آن نسل طلایی ارامنه ادموند بزیك است . به وافع بر سر نسل ادموند اختر - ورژ سركیسیان - سامسون پطروسیان - ژورس غازاریان - فرد ملكیان - سرژیك تیموریان و .....چه آمد ؟
امروز تیم آرارات كجاست ؟ به واقع جای آرارات به عنوان یك تیم قدیمی و ریشه دار كه این همه بازیكن به سطح اول فوتبالمان معرفی كرده در لیگ دسته دوم آزادگان است ؟ آیا تیم محبوب ارامنه كه خیلی از طرفداران فوتبال از ادیان مختلف دوست دار تیمش بودند باید در دسته دوم آزادگان دست و پا بزند ؟
سوالی كه پیش می آید چرا مسولان كشور فكری به حال این حال و روز آرارات تهران نمی كنند ؟ تیمی كه طرفداران مسلمان بسیاری نیز داشته و دارد . از مهندس علی آبادی که بادرایت خود طی مدتی که بر سر کار آمده دل ورزش دوستان را به آینده روشن کرده است انتظار داریم به ورزش اقلیتهای دینی توجه بیشتری داشته باشد!
تیم فوتبال آرارات تهران در لیگ دسته دوم آزادگان با در اختیار داشتن یك مربی برزیلی و سه بازیكن باز هم از برزیل و همراهی جوانانی مثل آرا مارگوسیان - هاملت شهبازیان - هروس طهماسیان و دو سه بازیكن با تجربه از صعود به لیگ برتر باز ماند . امیدواریم مسولین بیشتر به ورزش اقلیتهای مذهبی اهمیت داده و با اختصاص دادن بودجه به این نوع تیمها در پا گرفتن دوباره تیمهای اقلیتهای دینی و خصوصا" آرارات تهران در این زمانی كه كوچ ارامنه به خارج از كشور اوج گرفته , به این تیم ریشه دار و قدیمی كمك كنند !....این مطلب برگرفته از سایت پرشین فوتبال بود .با یک مثال ساده نیز می توان وضعیت را فهمید آرارات تهران یک وب سایت ندارن بلکه همه اطلاعات تیم آرارات را چندتا وبلاگ منتشر می کنند!!!!

تیم فوتبال آرارات تهران در یک قدمی صعود به لیگ دسته یک با شکست در ضربات پنالتی با نتیجه ۳-۵ از تیم نساجی مازندران از صعود به لیگ ۱ باز ماند. در این بازی که در تاریخ ۲۴ اردیبهشت در زمینی بی طرف(اراک) برگزار شد تیم آرارات در حالی شکست را پذیرا شد که در هفته پایانی توانسته بود همین تیم را در تهران با نتیجه ۲ بر ۱ شکست دهد.دو تیم که هرکدام ۳۶ امتیاز داشتند مجبور به انجام بازی play off شدند.وضعیت تیم آرارات نیز مانند وضعیت چند سال استقلال تهران شده است که در آخرین لحظات از قهرمانی دور می ماند آرارات هم سال قبل در play off نتوانست به لیگ ۱ که مستحقش بود صعود کند آرارات با داشتن ۲ بازیکن برزیلی به نامهای فیدالگو و لیسون مدعی اصلی صعود بود البته مسائل حاشیه ای در این باشگاه هم زیاد بود مثلا در هفته های آخر بازیکنان آرارات به اعتراض در نگرفتن حقوقشان تمرین نکردند.آرارات تیم پرریشه ای که چندسالی است فوتبال دوستان را چشم به راه گذاشته است.

مهاجرت ارمنيان به ايران
اگر گذري به خطه آذربايجان كنيم، بدون ترديد، كليساهاي بسياري را مي بينيم كه حاكي از اين مسئله است كه ارمنيان از ديرباز درايران مي زيستند. همچنين بايستي متذكر شد كه پيش از كوچ ارمنيان به ايران در زمان شاه عباس صفوي ، بازرگانان ارمني در شهرهاي شيراز و بندرعباس سكني گزيده و به تجارت اشتغال داشته اند.
درسال 999 هجري قمري، به موجب پيمان منعقده ميان نمايندگان شاه عباس صفوي و سلطان مراد سوم خليفه عثماني، تبريز، باختر ايران و ارمنستان، شكي، شيروان، گرجستان و قره باغ تحت سيطره دولت عثماني درآمد. درسال 1013 هجري قمري شاه عباس بخش اعظمي از آذربايجان، ارمنستان و قره باغ را ازعثمانيان بازپس گرفت ولي بمحض اطلاع از حركت سردار عثماني از شيروان بسوي قارص، ساحل جنوبي رودخانه ارس عقب نشيني كرد و دستور داد ارمنياني كه در مسير حركت سپاهيان عثماني اسكان داشتند، خانه و كاشانه خود را رها و به اين منطقه كوچانده شوند. طبق فرمان شاه عباس ارمنيان جلفاي نخجوان به اصفهان كوچ و ابتدا در شمس آباد اصفهان سكني گزيدند و به مرور زمان جلفاي اصفهان را بنا نهادند.
البته شايان ذكر است كه مسئله كوچ ارمنيان به اصفهان امرساده اي نبود. در حدود سيصد و پنجاه هزار تن ازارمنيان به زورشمشيرسربازان قزلباش خانه ومأواي خود را رها و بسوي كشورايران به حركت در آمدند. از آنجائيكه هيچ پل و گذرگاه مطمئني روي رودخانه ارس نبود حدود سيصد هزار تن جان خود را از دست دادند و پنجاه هزار تن از ارمنيان كه جان سالم بدر برده بودند به دستور شاه عباس به اصفهان كوچانيده شدند و حتي افرادي بودند كه درشهرهاي استانهاي گيلان و مازندران و يا در شيراز اسكان يافتند.
ارمنيان ساكن در نواحي روستائي به كشاورزي، دامداري و باغداري وارمنيان جلفا به داد و ستد اشتغال يافتند. بموجب اعتماد خاصي كه شاه عباس به تجارارمني داشت ايشان را جهت صدور ابريشم كه دراختيار خود شاه بود به خدمت گرفت . پس از درگذشت شاه عباس اوضاع ارامنه دگرگون شد. جانشينان شاه عباس به آزار و اذيت تجار ارمني پرداختند و مالياتهاي بسيار سنگيني به دارائيهاي آنان بستند و وقتي اين تجار اعتراض مي كردند آنان را به ستون بسته مي سوزاندند.
در دوران حكومت نادرشاه هم ارمنيان از شرايط مساعدي بهره مند نبودند، بعنوان مثال، ناچار بودند ساليانه 60500 نادري به حكومت غرامت بپردازند و بدين ترتيب بدنبال اعمال ناشايست عمال نادرشاه برخي از ارمنيان به هندوستان، هندوچين و جاوه مهاجرت كردند. در برخي از نواحي ايران، ارمنيان حق نداشتند سواره وارد شهر شوند و فقط مي توانستند به مشاغلي چون زرگري، نجاري، تجارت و تهيه شراب اشتغال يابند.
در دوران قاجار تحول قابل ملاحظه اي در اوضاع ارمنيان ابران حادث شد و به تعاقب خدمات ارزنده آنان در دوران مشروطيت، ايشان سرانجام حقوق يك شهروند ايراني كه سالها از آن محروم بودند را يافتند.
تاريخچه حيات ارمنیان در ايران
ارامنه ساكن در سرزمين ارمنستان نه تنها بعنوان همسايه هم مرز با مردم ايران ارتباط داشته اند بلكه بيشتر از ديگر همسايگان ايران طى قرون متمادى در نواحى مختلف ايران سكونت نموده اند.
پس از تسلط كوروش هخامنشى برسرزمين ارمنستان‘ كوروش در دوران حكومت خود مبادرت به ايجاد سپاهى متشكل از بيست هزار پياده و چهار هزار سواره نظام از سربازان ارمنى كرد كه اين سپاه تا سقوط حكومت هخامنشى در آن شهر بصورت دائمى اقامت گزيدند.
در زمان برپائى كاخهاى شوش و تخت جمشيد توسط دايوش اول‘ از معماران و سنگ تراشان ارمنى نيز استفاده شده است . بدين ترتيب آنان بهمراه خانواده هاى خويش درمنطقه فارس اقامت گزيدند و جامعه كوچكى از ارمنيان را درآن منطقه تشكيل دادند.
با آغاز حكومت اشكانيان‘ ارتباطات سياسى و اجتماعى بين ايرانيان و ارامنه مستحكم تر گرديد و تعدادى از بازرگانان و اشراف ارمنى كه ارتباطات خويشاوندى با مردم داخل ايران داشتند در شهرهاى مختلف سكونت گزيدند. با روى كار آمدن ساسانيان جنگهاى طولانى با بازرگانان اشكانيان دركشورهاى همسايه از جمله ارمنستان آغاز شد‘ لذا از دوران حكومت اردشير بابكان‘ حملات متعددى به ارمنستان انجام شد و بدين گونه اسراى بسيارى در زمان حكومت شاهپور دوم ساسانى جنگهاى خونينى بين ايران و ارمنستان درگرفت كه درآغاز منجربه شكست ارامنه و اشغال آن سرزمين گرديد. براساس شهادت مورخان حدود 113000 خانواده ارمنى به داخل فلات ايران كوچانده شدند و در مناطق مختلف ايران اسكان يافتند‘ تعداد زيادى از آنان به منطقه خوزستان و عراق فعلى برده شده و در كارهاى ساختمانى و كشاورزى بكار گرفته شدند. از سرنوشت ارامنه كوچانيده شده در زمان شاهپوراطلاع دقيقى دردست نيست و طبق رواياتى آنان بطور پراكنده در شهرهاى غربى و جنوب غربى ايران سكونت گزيدند وبعد ازآغاز حملات اعراب به ايران هيچگونه نشان و خاطره اى از آنان برجا نمانده است.
با سقوط حكومت اشكانيان در ارمنستان و تقسيم آن سرزمين بين دو كشور ايران و روم‘ قسمت عمده ارمنستان تحت حكومت سامانيان قرار گرفت‘ جهت دفاع از مرزهاى شرقى ايران و همچنين خارج نمودن نيروهاى جنگى ارامنه از سرزمين اصلى خود ارتشى متشكل از سى هزار سواره نظام كه قسمت عمده آنان را اشراف زادگان تشكيل ميدادند جهت جنگيدن با كوشانها به نيشابور گسيل شدند و تا زمان حكومت يزدگرد دوم و شورش ارامنه بصورت دائمى درآن منطقه مستقر بودند.
با اشغال ايران توسط اعراب و آغاز حملات به فلات ارمنستان‘ آنان از مناطق مختلف ارمنستان اسرائى به داخل ايران آوردند‘ اين اسرا به طورعمده بصورت برده در بازارهاى برده فروشان به معرض فروش گذارده و يا به سرزمينهاى عراق و سوريه كوچانيده شدند. بنابراين ارمنيان مانند دوران شاهپور سامانى قادر به تشكيل جوامع خود درايران نشده و بين بوميان منطقه محو شدند.
باآغازحملات سلجوقيان به ارمنستان به قول مورخان درسالها 1048 و 1049 ميلادى حدود 000/150 نفرازارامنه به اسارت به ايران آورده شدند. تعداد بسيارى از آنان در راه‘ كشته و تعدادى نيز به بازارهاى برده فروشان مصر فرستاده شدند و بازماندگان در مناطق مختلف آذربايجان و مناطق مركزى ايران سكنى گزيدند در حملات جديدى كه الب ارسلان سلجوقى درسالهاى 1063 تا 1072 ميلادى به فلات ارمنستان انجام داد‘ بار ديگر اسراى جديدى از ارمنستان به ايران آورده شدند كه عمدتا در حوالى شهر سلطانيه ساكن شدند.
در زمان هجوم مغولان به ايران‘ ارامنه نيز بهمراه ايرانيان قتل عام شدند و تعداد آنان روبه كاهش گذاشت ولى در اندك مدتى بعلت آوردن اسراى جديدى از ارمنستان توسط مغولان‘ جوامع ارمنى در ايران روبه فزونى نهاد و دراواخر دوران حكومت مغولان كه آرامش نسبى در كشور برقرار شده بود‘ ارامنه جوامعى در شهرهاى تبريز‘ سلطانيه‘ مرند‘ مراغه‘ رشت‘ رى و غيره تشكيل دادند.
در دوران حكومت ايلخانان درايران بزرگترين تجمع ارامنه در پايخت وقت ايران‘ شهر سلطانيه بوده كه به فعاليتهاى صنعتى و تجارى اشتغال داشتند. لذا‘ با آغاز حملات تيمورلنگ‘ اكثر ارمنيان ساكن سلطانيه همراه آنهايى كه از قفقاز آورده شده بودند به شمال افغانستان و مغولستان كوچانيده شدند و بدين ترتيب به مرورشهر سلطانيه از وجود ارامنه خالى شد.
با تسلط آق قويونلوها و قويونلوها برمناطقى از ايران‘ جنگهائى طولانى آغاز شد باعث قتل و غارت مردم ايران شد و دراين بين ارامنه بيشترين آسيب را ديدند‘ بطوريكه در مدت زمان كوتاهى‘ كليه جوامع ارمنى ساكن در مناطق مركزى و غربى ايران ازهم پاشيدند.
در اواخر قرن 16 ميلادى و آغاز حكومت صفويان‘ ارامنه عمدتا در آذربايجان متمركز شدند و تعداد قليلى از ايشان نيز در شهرهايى چون قزوين‘ اصفهان و رى بكار تجارت مشغول بودند.
در سال 1603 ميلادى‘ شاه عباس صفوى عمليات نظامى خود عليه عثمانى را آغاز نمود و تمامى فلات ارمنستان را اشغال كرد‘ ولى به فاصله يكسال‘ نيروهاى عثمانى‘ به فرماندهى سينا پاشا مبادرت به حمله بزرگى عليه نيروهاى ايران نمودند. شاه عباس تصميم گرفت در كنار رود ارس با دشمن مواجه گردد‘ بنابراين با سرعت عقب نشينى نمود و درحين عقب نشينىاز سياست سرزمينهاى سوخته استفاده كرد و گروهى از ارمنيان ساكن دشت آرارات بطرف ايران رانده شدند و همه روستاها و شهرهاى سرراه ارتش عثمانى نيز سوزانيده شد.
از تعداد نيم ميليون ارامنى رانده شده از مناطق مسكونى خود فقط يك پنجم آنان قادربه سكونت در مناطق مختلف ايران شدند وسايرين درمسير طولانى مهاجرت كه مدت يك سال بطول انجاميد بعلت عمليات جنگى‘ سرما‘ قتل و غارت قبايل سرراه بيمارى و قحطى جان خود را از دست دادند.
ارمنيانى كه در دوران صفويان به ايران آورده شدند در شهرهايى چون رشت‘ قزوين‘ شيراز‘ اراك‘ همدان‘ انزلى‘ كاشان و بخصوص اصفهان و روستاهاى اطراف آن اسكان داده شدند. بدستور شاه عباس تجار و صنعت گران ارمنى درجنوب پايتخت صفويان در ساحل جنوبى رود زاينده رود ساكان داده شدند و دراين منطقه خانه هاى خود را برپا داشتند و به ياد موطن خود محل سكونت جديد خود را جلفا ناميدند.
شاه عباس براى اينكه ارامنه را به سرزمين جديد وابسته نمايد‘ اختياراتى به آنان اعطا نمود كه از آن جمله اجازه ساختن كليساهاى متعدد و برپائى خليفه گرى ارامنه جهت اداره امور مذهبى و اجتماعى خاص ارامنيان را مي توان نام برد.
با سقوط حكومت صفويان و آغاز حملات افغانها به ايران و بعلت جنگهاى طولانى داخلى كه تا اوايل قرن 19 بطول انجاميد‘ نا امنى بركشور حاكم شد واين امر باعث كوچ تعدادى بسيارى از ارمنيان از مناطق مركزى و جنوبى ايران به سرزمينهاى امن گرديد و بدين ترتيب در مدت زمان كوتاهى تعداد زيادى از آنان در سواحل شبه جزيره هند گردآمده و جوامع جديدى درآنجا تشكيل دادند.
بهمين ترتيب بود كه باقيمانده ارمنيان در ايران اكثرا در شهرهاى تهران‘ اصفهان و تبريز تمركز يافته و جوامع كوچكى از آنان نيز در شهرها و روستاهاى مختلف ايران پراكنده شدند.
مهاجرت ارمنيان به ايران
اگر گذري به خطه آذربايجان كنيم، بدون ترديد، كليساهاي بسياري را مي بينيم كه حاكي از اين مسئله است كه ارمنيان از ديرباز درايران مي زيستند. همچنين بايستي متذكر شد كه پيش از كوچ ارمنيان به ايران در زمان شاه عباس صفوي ، بازرگانان ارمني در شهرهاي شيراز و بندرعباس سكني گزيده و به تجارت اشتغال داشته اند.
درسال 999 هجري قمري، به موجب پيمان منعقده ميان نمايندگان شاه عباس صفوي و سلطان مراد سوم خليفه عثماني، تبريز، باختر ايران و ارمنستان، شكي، شيروان، گرجستان و قره باغ تحت سيطره دولت عثماني درآمد. درسال 1013 هجري قمري شاه عباس بخش اعظمي از آذربايجان، ارمنستان و قره باغ را ازعثمانيان بازپس گرفت ولي بمحض اطلاع از حركت سردار عثماني از شيروان بسوي قارص، ساحل جنوبي رودخانه ارس عقب نشيني كرد و دستور داد ارمنياني كه در مسير حركت سپاهيان عثماني اسكان داشتند، خانه و كاشانه خود را رها و به اين منطقه كوچانده شوند. طبق فرمان شاه عباس ارمنيان جلفاي نخجوان به اصفهان كوچ و ابتدا در شمس آباد اصفهان سكني گزيدند و به مرور زمان جلفاي اصفهان را بنا نهادند.
البته شايان ذكر است كه مسئله كوچ ارمنيان به اصفهان امرساده اي نبود. در حدود سيصد و پنجاه هزار تن ازارمنيان به زورشمشيرسربازان قزلباش خانه ومأواي خود را رها و بسوي كشورايران به حركت در آمدند. از آنجائيكه هيچ پل و گذرگاه مطمئني روي رودخانه ارس نبود حدود سيصد هزار تن جان خود را از دست دادند و پنجاه هزار تن از ارمنيان كه جان سالم بدر برده بودند به دستور شاه عباس به اصفهان كوچانيده شدند و حتي افرادي بودند كه درشهرهاي استانهاي گيلان و مازندران و يا در شيراز اسكان يافتند.
ارمنيان ساكن در نواحي روستائي به كشاورزي، دامداري و باغداري وارمنيان جلفا به داد و ستد اشتغال يافتند. بموجب اعتماد خاصي كه شاه عباس به تجارارمني داشت ايشان را جهت صدور ابريشم كه دراختيار خود شاه بود به خدمت گرفت . پس از درگذشت شاه عباس اوضاع ارامنه دگرگون شد. جانشينان شاه عباس به آزار و اذيت تجار ارمني پرداختند و مالياتهاي بسيار سنگيني به دارائيهاي آنان بستند و وقتي اين تجار اعتراض مي كردند آنان را به ستون بسته مي سوزاندند.
در دوران حكومت نادرشاه هم ارمنيان از شرايط مساعدي بهره مند نبودند، بعنوان مثال، ناچار بودند ساليانه 60500 نادري به حكومت غرامت بپردازند و بدين ترتيب بدنبال اعمال ناشايست عمال نادرشاه برخي از ارمنيان به هندوستان، هندوچين و جاوه مهاجرت كردند. در برخي از نواحي ايران، ارمنيان حق نداشتند سواره وارد شهر شوند و فقط مي توانستند به مشاغلي چون زرگري، نجاري، تجارت و تهيه شراب اشتغال يابند.
در دوران قاجار تحول قابل ملاحظه اي در اوضاع ارمنيان ابران حادث شد و به تعاقب خدمات ارزنده آنان در دوران مشروطيت، ايشان سرانجام حقوق يك شهروند ايراني كه سالها از آن محروم بودند را يافتند.
پذیرش مسیحیت توسط ارامنه
با ظهور مسیحیت، ارامنه دین پرستش خدایان طبیعت و الههها را کنار گذاشتند و با مساعی قدیسی به نام «من گرگوار» مسیحیت در ارمنستان دین رسمی شد. اهمیت این واقعه از آن روست که از آن پس ملیت و مذهب ارامنه چنان به هم آمیخت که تاکنون از هم جدا نشدنی باقی مانده است و علیرغم فراز و نشیبهایی که در تاریخ گریبانگیر این قوم شده است، همچنان لفظ ارمنی بدون در نظر گرفتن مذهب آنها بیمعنی جلوه میکند. به نوشته ماجیان «ملت ارمنی ثبات و بقای احساسات ملی خویش را در طول قرنها سلطه بیگانه مرهون کلیسای خودش است که در رأس آن کلیسای اچمیادزین است که سمبلی از دین و دولت ارامنه به حساب میآید.
کلیسای حواریون ارمنی
اصول اعتقادی کلیسای ارمنی مبتنی بر کتاب مقدس، تصمیمات سه شورای جهانی «نیقیه ـ ل 32 م، قسطنطنیه ـ 38 م و افسوس ـ 431 م) و قواعد موضوعه رهبران کلیساست. اصل تثلیت به معنی تبلور سه نمود الهی در خدای واحد، هسته مرکزی الهیات کلیسا را تشکیل میدهد و اقانیم سهگانه بکرات در آئین عشای ربانی تکرار و مورد نیایش واقع میشوند. اعتقاد نامه که در اولین شورای جهانی تنظیم شده این موارد زیر را دربرمیگیرد. به خداوندی اعتقاد داریم که وجود حقیقی و کمال مطلق است که آسمانها و زمین (کل کائنات) را آفریده است. به عیسی مسیح (پسر) که برای نجات انسانها در برههای از زمان به صورت انسان درآمد، به وسیله روحالقدس از مریم عذرا متولد شد، شکنجه و مصلوب گردید و با رستاخیر دوباره طبیعت انسان را ملکوتی ساخت. وی با جلال و شکوه دوباره خواهد آمد برای محاکمه زندگان و مردگان و ملکوت او پایانی نخواهد داشت. به روحالقدس اعتقاد داریم که از زبان پیامبران و در کتاب مقدس و قوانین سخن گفت، حواریون را فیض بخشید و در ردیف مقدسان جای داد؛ به کلیسایی اعتقاد داریم که یکی است، فراگیر است و حواری است؛ به تعمیده توبه، رستاخیر مردگان، روز محاکمه، ملکوت آسمانی و زندگی جاودانی. بنابراین اعتقادنامه و اصول اعتقادی کلیسای ارمنی، رهبری کلیسا با عیسی مسیح است و به هیچ انسانی تعلق ندارد. رهبران دینی نمایندگان مسیح بر روی زمینند. فیض خداوندی به وسیله روحالقدس به انسانها بخشیده میشود. انسان موجودی است نیمه مادی و نیمه الهی که از جسم و روح تشکیل شده، به هر دو جهان تعلق دارد و پس از مرگ روحش به جهان غیب میرود و در انتظار روز رستاخیر و محاکمه نهایی میماند؛ جسماش نیز بازسازی شده به روحش میپیوندد. پس از محاکمه نجاتیافتگان به زندگی جاودانی نائل میشوند و به بهشت میروند و نفرینشدگان و به دوزخ و فنا محکوم میگردند. از این نظر برای ملکوتی شدن تنها ایمان کافی نیست، بلکه ایمان و عمل هر دو لازم است. انسان بدون فیض خدا هیچ است. عالم مجردات از دستههای مختلف فرشتگان تشکیل شده که در آسمان جلال و شکوه خداوند را ستایش میکنند. فرشتگان مطرود به دیو و شیطان بدل شدهاند. کلیسا یک انجمن خدایی مرئی بر روی زمین است که هدف آن راهنمایی و نجات انسانهاست و از این نظر دارای وظایف، معیارها و قوانین معین است. کلیسا به معنی عام شامل تمام کسانی است که هم در زمین و هم در آسمان با مسیح هستند. اعضای کلیسا به دو دسته تقسیم میشوند: روحانیان و افراد غیرروحانی، وظایف روحانیان هدایت انسانهاست. در کلیسای ارمنی آئینهای دینی هفتگانه زیر اعمال میشود که بقولی شخص به وسیله این آئینها به فیض نامرئی خداوندی نائل میشوند:
- فعل تعمید که به وسیله آن انسان وارد مسیحیت شده و از گناه اولیه (اخراج آدم و حوا از بهشت) مبرا میشود. طبق احکام کلیسا غسل تعمید باید در سال اول زندگی کودک انجام شود.
- تدهین (به معنی تأیید یا مهر کردن) بلافاصله پس از تعمید انجام میگیرد و نشانه اعطای موهبتهای روحالقدس است.
- توبه، در کلیسای ارمنی توبه انفرادی معمولاً انجام نمیشود، بلکه به صورت جمعی و در حین آیین عشای ربانی که از مهمترین مراسم کلیسایی است و به زبان ارمنی به آن باداراگ میگویند و یا اعیاد انجام میگیرد و پس از قرائت دعای مخصوص توسط روحانی حاضران در کلیسا در دل به گناهان خود اعتراف میکنند و با صدای بلند از خداوند طلب آمرزش میکنند.
- عشای ربانی، در حین مراسم روز یکشنبه نان و شراب تقدیس میشود و به نشانه بدن و خون مسیح به عنوان تجدید میثاق و تقویت ایمان بین حاضران تقسیم میشود. (نان مخصوص فطیر، توسط روحانی برگزارکننده مراسم در شراب خرد شده و در پایان تکهای از آن در دهان هر کدام از حاضران گذارده میشود).
- انتصاب، آئین خاص افرادی است که پس از طی دوره آمادگی به جرگه روحانیان درمیآیند. این مراسم توسط اسقف و در هنگام عشای ربانی انجام میگیرد. نام کوچک فرد از آن روز عوض میشود و اسمی که اسقف تعیین کرده، به روی وی نهاده میشود.
- ازدواج، مراسم خاص پیمان زندگی زن و مرد است که در کلیسا و توسط کشیش انجام میشود.
- تدهین آخر که امروزه فقط برای روحانیان انجام میگیرد.
اولین یادوراه شهدای ارامنه نیروی زمینی ارتش برگزار شد
اولین یادوراه شهدای ارامنه نیروی زمینی ارتش به منظور تجلیل از مقام شامخ شهدا و ایثارگران ارامنه با حضور فرماندهان ارتش و مقامات دینی ارامنه در کلیسای سورپ ترکمانچاس برگزار شد .
این یادواره با همکاری سازمان ایثارگران نیروی زمینی ارتش و خلیفه گری ارامنه تهران و به منظور تجلیل از 146 شهید ، مفقود ، جانباز، آزاده و خانواده آنها برگزار شد .
دراین مراسم که با حضورامیر سرتیپ متقی ، رییس سازمان حفظ آثار ارتش ، امیر داوری رییس ایثارگران نیروی زمینی ، امیر دربندی جانشین عقیدتی و سیاسی ارتش وسبوه سرکیسیان اسقف اعظم خلیفه گری ارامنه تهران ، تنی چند از فرماندهان ارتش ، مقامات دینی ارامنه وخانواد ایثارگران ارامنه برگزار شد ضمن قرائت دعا توسط روحانی های ارامنه نسبت به مقام شامخ شهدا ادای احترام شد .
اسقف اعظم خلیفه گری ارامنه تهران سبوه سرکیسیان در این مراسم ضمن تشکر از برگزاری این یادواره و تلاش نیروی های مسلح گفت : امروز با دعاهای مخصوص روحانی خودمان ، برای آمرزش روح شهدای عزیزمان دعا کردیم . دعا به معنای در آمیختن با روح آنان است . شهدا گرچه حضور فیزیکی بین ما ندارند ولیکن روحشان در بین ما وجود دارد. و این آموزه کتاب مقدس است . امروز روز صحبت و همنشینی با شهدا است . شهدای ارامنه جانشان را نثار کردند تا جمهوری اسلامی ایران و تمامیت ارضی آن حفظ شود .وی با اشاره به تاریخ شهدای ارامنه در ایران گفت : سالیان سال ملت ارامنه خون خودشان را نثار این کشور کرده و از هیچ کوششی دریغ نکردند .
سرکیسیان به سمینار گفت و گوی ادیان که توسط ایران در بیروت برگزار شده بود اشاره کرد وگفت : در آنجا صحبت شد که ما به عنوان ادیان توحیدی چگونه می توانیم در کنار هم باشیم و در کنار هم در جهت اهداف بالای جامعه خودمان تلاش کنیم . امروز یکی از نمونه های زیبا و با ارزش همین گفتگوی تمدن ها رخ داده است . ما از ادیان مختلف در کنار هم جمع شده ایم تا با یکدیگر برای آمرزش روح شهدایمان دعا کنیم . این یکی از ویژه گی های بارز هویت جامعه ماست . ما با این احساس برای شهدای خودمان دعا می کنیم زیرا که شهادت نمونه ای از این گفتگو است .
وی در پایان افزود : شهدا مدام با خدا، ملت و میهن خودشان در گفتگو بودند و در این راه نیز جان خود را فدا کردند مانیز برای آنها طلب آمرزش و برای کشور خودمان ایران ، شکوفائی ، رشد ، پیشرفت ، توسعه و صلح هرچه بیشتر آرزومی کنیم .
این گزارش حاکی است امیر آزاده سرتیپ دوم ستاد علی داوری رییس سازمان ایثارگران نیروی زمینی ارتش نیز در این مراسم با بیان خاطراتی ازدوران دفاع مقدس و اسارت به گوشه هایی از ایثارگری های نیروهای ارامنه اشاره کرد و گفت : شهدای ارامنه در دوران هشت سال دفاع مقدس این افتخار را داشتند که دوشا دوش دیگر رزمندگان عزیز در سراسر جبهه های حق علیه باطل مردانه و جوانمردانه تا مرز جان وشهادت پیش رفتند و از میهن و کشور عزیزشان دفاع کردند .
وی افزود : کدام هجرتی بالاتر از این هجرت است و کدام فداکاری بالاتر از این فداکاری و جانبازی است که این عزیزان مهاجران الله نسبت گرفتند . چه کسی می تواند و چه شخصییتی می تواند ارزش این سرمایه معنوی که با اخلاص و معنویت توام و به پیشگاه الهی عرضه شد را بداند . جز آن مالک اصلی که خداست . کسی جز او نمی تواند این پاداش را بدهد . او مشتری و خریدار جان شهدا است .
رییس سازمان ایثارگران نیروی زمینی ارتش به آیات قرآن اشاره کرد وگفت: خدا در قرآن می فرماید این بیع و داد و ستدی را که انجام دادید بالاترین ارزش و سود را دارد. این هم در قرآن آمده و هم در انجیل و تورات بدان اشاره شده است .
وی در پایان افزود : شهدای ارامنه جانشان را برای وطنشان ایران ایثار کردند و غیورمندانه در هشت سال دفاع مقدس جنگیدند و ما به این عزیزان مسیحی افتخار می کنیم .
برپایه این گزارش درپایان مراسم پس از سخنان امیر داوری ، تنی چند از خانواده شهدا ، جانبازان و آزاده ها لوح یادبود و هدایایی را از ارتش دریافت کردند . این مراسم با پذیرائی ناهار به اتمام رسید .

گفتنی است در حاشیه این مراسم گروه موزیک ارتش نیز در محوطه کلیسای سورپ ترکمانچاس به اجرای برنامه پرداخت .
|
۱) مشاهدات نویسنده نامدار ایرانی، سید محمدعلی جمال زاده
تصویری از قتل عام ارامنه توسط ترکیه | |
|
سید محمد علی جمال زاده نویسنده نامدار ایرانی و ابداع کننده قصه نویسی نوین فارسی نویسنده کتابهای یکی بود یکی نبود ، دارالمجانین ، راه آب و ... درست در روزهایی که ارمنیان عثمانی در بیابانها آواره شده و عفریت مرگ بر فراز سرشان پر و بال می زد از این سرزمین مرگ و جنایت گذشت . وی مشاهدات خود را تحت عنوان « مشاهدات شخصی من در جنگ جهانی اول » به رشته تحریر درآورده است . وی تاکید می کند آنچه در این گفتار آمده همه چیزها و وقایعی است که بشخصه شاهد آن بوده و بچشم خود دیده است . او که در بهار 1915 از برلن عازم بغداد بود ابتدا به استامبول و سپس به حلب و بغداد رفت و از همان راه نیز باز گشت :
| |
|
« با گاری و عربانه از بغداد و حلب بجانب استامبول براه افتادیم . از همان منزل اول با گروه های زیاد از ارامنه مواجه شدیم که بصورت عجیبی که باور کردنی نیست و ژاندارمهای مسلح و سوار ترک آنها را پیاده بجانب مرگ و هلاک میراندند . ابتدا موجب نهایت تعجب ما گردید ولی کم کم عادت کردیم که حتی دیگر نگاه هم نمی کردیم و الحق که نگاه کردن هم نداشت . صدها زنان و مردان ارمنی را با کودکانشان بحال زاری بضرب شلاق و اسلحه پیاده و ناتوان بجلو می راندند . در میان مردها جوان دیده نمی شد چون تمام جوانان را یا به میدان جنگ فرستاده یا محض احتیاط ( ملحق شدن به قشون روس ) بقتل رسانده بودند . دختران ارمنی موهای خود را از ته تراشیده بودند وکاملاٌ کچل بودند و علت آن بود که مبادا مردان ترک و عرب بجان آنها بیفتند . دو سه تن ژاندارم بر اسب سوار این گروه ها را درست مانند گله گوسفند بضرب شلاق بجلو می راند . اگر کسی از آن اسیران از فرط خستگی و ناتوانی و یا برای قضای حاجب بعقب می ماند . برای ابد بعقب مانده بود و ناله و زاری کسانش بی ثمر بود و از اینرو فاصله به فاصله کسانی از زن و مرد ارمنی را میدیدیم که در کنار جاده افتاده اند و مرده اند یا در حال جان دادن و نزع بودند . بعدها شنیده شد که بعضی از ساکنان جوان آن صفحات در طریق اطفا آتش شهوات حرمت دخترانی از ارامنه را که در حال نزع بوده و یا مرده بودند نگاه نداشته بودند . خود ما که خط سیرمان در طول ساحل غربی فرات بود و روزی نمی گذشت که نعشهایی را در رودخانه نمیدیدیم که آب آنها را با خود نمی برد . شبی از شبها در جایی منزل کردیم که نسبتاٌ آباد بود و توانستیم از ساکنان آن بره ای بخریم و سر ببریم و کباب کنیم دل و روده بره را همان نزدیکی خالی کرده بودیم . مایع سبز رنگی بود بشکل آش مایعی ناگهان دیدیم که جمعی از ارامنه که ژاندارمها آنها را در جوار ما منزل داده بودند . با حرص و ولع هرچه تمامتر بروی آن مایع افتاده اند و مشغول خوردن آن هستند منظره ای بود که هرگز فراموشم نشده است . باز روزی دیگر در جایی اطراق کردیم که قافله بزرگی از همین ارامنه در تحت مراقبت سوارهای پلیس عثمانی در آنجا اقامت داشتند . یک زن ارمنی با صورت و قیافه مردگان بمن نزدیک شد و به زبان فرانسه گفت : « ترا بخدا این دو نگین الماس را از من بخر و در عوض قدری خوراکی بما بده که بچه هایم از گرسنگی دارند هلاک می شوند » . باور بفرمائید که الماسها را نگرفتم و قدری خوراک به او دادم خوراک خودمان هم کم کم ته کشیده بود و چون هنوز روزها مانده بود که به حلب برسیم دچار دست تنگی شده بودیم . به حلب رسیدیم . در مهمانخانه بزرگی منزل کردیم که « مهمانخانه پرنس » نام داشت و صاحبش یک نفر ارمنی بود . هراسان نزد ما آمد که جمال پاشا وارد حلب شده و در همین مهمانخانه منزل دارد و میترسم مرا بگیرند و بقتل برسانند و مهمانخانه را ضبط نمایند . بالتماس و تضرع درخواست مینمود که ما به نزد جمال پاشا که به قساوت معروف شده بود رفته وساطت کنیم . می گفت شما اشخاص محترمی هستید و ممکن است وساطت شما بی اثر نماند . ولی بی اثر ماند و چند ساعت پس از آن معلوم شد که آن مرد ارمنی را گرفته و به بیروت و آن حوالی فرستاده اند و معروف بود که در آنجا قتلگاه بزرگی تشکیل یافته است . خلاصه آنکه روزهای عجیبی را گذراندیم . حکم یک کابوس بسیار هولناکی را برای من پیدا کرده است که گاهی بمناسبتی بر وجودم تسلط پیدا می کند و ناراحتم می سازد و آزارم می دهد . ژنو 25 خرداد 1350 سید محمد علی جمال زاده
۲) مطبوعات وقت ایران و کشتار ارامنه توسط ترکیه | |
شماره 3 عصر جدید – 18 سپتامبر 1915 - پرتست شیخ الاسلام بر ضد قتل ارامنه آتن - این خبر تائید شده است که شیخ الاسلام مخالف قتل ارامنه می باشند و بدین واسطه بعد از پروتست و اعتراض سختی بر ضد این مسئله، استعفا داده است .
شماره 12 عصر جدید - 12 اکتبر 1915 - کشتار از ارامنه - ولی همه کس از رفتار ترکها بر ضد ارامنه متفق است . از قراری که تصور می کنند زمامداران امور را قصد این است که ریشه ارامنه را کنده از 800،000 الی 1،000،000 آنها را بقتل رساندند . عیسویها بقبول آئین اسلام از قتل نجات می یابند ولی فی الوفور تمام اعضا اثاثیه خانواده وی را از زن و خواهر و دختر که بحد رشد رسیده باشند به حباله ازدواج ترکها در می آورند که نتوانند کیش اسلام را ترک گویند . از قراریکه می گویند وزیر مختار آمریکا مقیم اسلامبول بتازگی پروتست سختی بر ضد قتل ارامنه کرده و گفته است که این مسئله کشیشهای آمریکا را تهدید می نماید . تنها جوابی که به این مسئله دادند این بود که روز بعد بیست نفر ارمنی در خیابانهای اسلامبول بدار آویختند .
شماره 18 عصر جدید - 28 اکتبر 1915 - اضمحلال ارامنه - ترجمه مقاله اساسی تیمس [تایمز] لندن مورخه سلخ سپتامبر . مخبر ما از قاره اخبار مفصلی راجع به قتل ارامنه در آسیای صغیر نوشته و برای ما فرستاده است دائره تعرض نسبت به ارامنه بقدری وسعت یافته و چندان قساوت و ظلم همراه آن بوده است که میتوان گفت در تاریخ خونین شرق نزدیک فقط یک واقعه نظیر آن یافت می شود . آن واقعه که با قتل عام ارامنه اش می توان مقایسه کرد در تاریخ بلغار یافت می شود . هنگامیکه قشون فاتح عثمانی پای خود را برای نخستین دفعه در بالکان گذاردند چنان در انهدام نژاد بلغار پافشاری کردند که اسم بلغار از یاد اروپائیها محو شد . ترکها کوشش مینمایند که ارامنه را گرفتار همان سرنوشت قساوت کارانه نمایند که در روزگار پیشین بلغار را کردند . علی الظاهر ژان ترکها [ ترکان جوان ] قصد دارند که ریشه ارامنه را بکلی کنده بدین ترتیب از این ناحیه خاطر خود را آسوده سازند . قتل عامهای 1894 ، 1896 ، 1909 نسبت به آنچه که حالا می کنند خیلی بی اهمیت است . در سال 1909 روسای کمیته اتحاد و ترقی بدول غربی چنین وانمود می کردند که آنها در آدانا و در تارسوس و سایر نقاط میلی ندارند و آنها مسئول این وقاحت نیستند لیکن حالا معلوم می شود که اظهارات ارامنه مقرون به صحت و صواب بوده و اعضا کمیته مزبور که دعوی تجدد و اصلاح می کردند باعث قتل عام 1909 ارامنه بوده اند . دو نفر از اشخاصی که در این عصر مستقیماٌ مسئول این سوء اعمال اند انور پاشا و طلعت بیگ می باشند . از جمله مطالبی که قدری خیال شخص را راحت می سازد این است که هیچیک از این دو نفر اصلاٌ ترکی نژاد نیستند و هر دو را مسلمان مصلحتی میدانند . علت عداوت انور پاشا با ارامنه این است که آنها در جنگهای قفقاز به قشون روس کمک کردند لیکن چه جای شبه که مبدا جمیع این جرایم و مسئول خون یک میلیون و نیم ارامنه عثمانی آلمانها هستند زیرا که انور و طلعت هیچیک حکمران اسلامبول نیستند آنها فقط مقهور اراده آلمان می باشند یک کلمه از دربار برلن این قتل وغارت را که نواحی وسیعه آسیای صغیر را شئومت آن بائر و خراب شده است خاتمه می داد قیصر می توانست به یک اشاره از قتل ارامنه جلوگیری نماید آیا حالا او مداخله خواهد کرد ؟ تصور نمی کنیم .
شماره 169 رعد - 4 مه 196 - اعدام ارامنه در عثمانی - بوکارست 21 آوریل - روزنامه ابوک اشعار می دارد که از منابع موثقه خبر می دهند که ترکها از ابتدای جنگ تاکنون متجاوز از 1،000،000 ارمنی را قتل عام نموده اند در ضمن 100،000 نفر هم ارامنه کاتولیک مذهب معدوم شده اند جد و جهد حکومت آمریکا برای جلوگیری از اعمال شنیعه ترکها نتیجه حاصل نکرده است.
ایران – 8 مارس 1920 – لندن 27 - تلگراف رئیس مذهبی ارامنه از اسلامبول می گوید روز نهم فوریه قشون فرانسوی ماراش واقعه در سیلیسی را تخلیه نمود یک روز بعد از آن تاریخ ملیون عثمانی سه هزار نفر ارامنه را مقتول نمودند . فقط 1500 نفر ارمنی فراراٌ باصلاحیه رسیدند در حالیکه عده کثیری در عرض راه بواسطه سرما منجمد شدند از بیست هزار نفر ارامنه سابق ماراش شانزده هزار نفر مقتول گردیده اند مخبر جریده تایمس [ تایمز] از اسلامبول بیانیه مزبور را نقل نموده و بعلاوه می گوید : میلیون عثمانی سیاست اخراج و نفی بلد نمودن ارامنه را تهدید نموده و عده از دستجات تبعید شده را با همان مظالم و قساوت معمول مقتول ساخته اند .
« برگرفته از کتاب مطبوعات وقت ایران و کشتار ارامنه »


یادبود 24 آوریل 1915 ، نود و یکمین سالگرد :
کشتار همگانی ارمنی ها
به دست گرگ های خاکستری

نگاهی به تاریخچه همبستگی ارمنی ها و ایرانیان :
در سده های دوازدهم و سیزدهم پیش از زایش عیسی ، گروهی از اقوام آریایی به سوی فلاتی که امروز ارمنستان نامیده می شود ، روانه شدند . در 860 سال پیش از زایش عیسی در آن نواحی سلسله اورارتو بنیاد نهاده شد و این دودمان توانست مناطقی را که قوم آریایی ارمن در آن می زیستند زیر سلطه خود درآورد . در نیمه دوم سده هفتم پیش از زایش ، دولت اورارتو سقوط کرد و ارمنی ها موفق شدند زمام امور خود را به دست گیرند .
در اواخر سده سده هفتم پیش از زایش ، ارمنی ها به رهبری « بایرو » ، به دولت ماد در بر انداختن دولت خونریز آشور کمک کردند و « بارویر » به عنوان پادشاه ارمنستان برگزیده شد . در زمان هخامنشی ها ، ارمنستان یکی از ساتراپ نشین های ایران بود . در سال 51 عیسوی ، « بلاش » شاهنشاه اشکانی برادرش « تیرداد » را به شاهی ارمنستان منصوب کرد . شاهان اشکانی نزدیک چهارسد سال پادشاهی ارمنستان را در اختیار داشتند .مردم ارمنستان تا آن زمان در شمار زرتشتیان بودند ولی در سال 301 عیسوی ، آیین عیسی دین رسمی ارمنستان شد.در سال 428 عیسوی ، اشکانی ها حکومت در ارمنستان را وانهادند با این همه در دوران ساسانی ها ، امیران ارمنی از دولت ساسانی پیروی می کردند . سپس به سبب اختلافات دینی و اقتصادی ارمنی ها با دولت ایران به ویژه در زمان یزدگرد ، نا آرامی هایی به صورت پراکنده در آن سرزمین روی داد .
پس از تازش تازیان دون و اشغال ایران ، به پیرو آن ارمنستان نیز در سال 645 عیسوی مورد تاخت و تاز اعراب متجاوز قرار گرفت . پس از آن ارمنستان توسط حکومت های ترک تبار سلجوقی ، تیموری ، عثمانی دست به دست شد و به خاک و خون کشیده شد .
سر انجام در سال 1555 عیسوی بر اساس پیمانی ، ارمنستان شرقی دوباره به ایران پیوست اما ارمنستان غربی همچنان زیر سلطه عثمانی ماند . در سال 1578 عیسوی نیروهای متجاوز عثمانی به شمال و غرب ایران تاختند و منطقه قفقاز را اشغال نمودند .
شاه عباس صفوی در سال 1603 عیسوی ، غرب ایران را دوباره آزاد ساخت و به قفقاز رفت و سرانجام دوباره در سال 1639 عیسوی ارمنستان شرقی را زیر چتر حمایت ایران قرار داد .
در سده نوزدهم ، دولت روسیه تزاری به قفقاز حمله کرد و جنگ های ایران و روس آغاز شد . در سال های 1826 تا 1828 عیسوی پس از جنگی خونین ، ارمنستان و تمامی قفقاز به تصرف روسیه درآمد و سرانجام پس از جنگ جهانی یکم ، در سال 1918 عیسوی با ادغام ارمنستان شرقی و بخشی از ارمنستان غربی کشور مستقل ارمنستان پا گرفت .
ارمنستان از 30 دسامبر 1922 به اجبار در شمار یکی از جمهوری های اتحاد جماهیر شوروی درآمد ولی سرانجام در 11 دسامبر 1991 عیسوی به دنبال فروپاشی نظام کمونیستی شوروی ، دوباره مستقل شد .
از گرگ های خاکستری تا ترکان جوان :
در سال نامه های چینی مربوط به سده ششم عیسوی ، به حضور اقوام ترک بیابان گرد در آسیای مرکزی اشاره شده است که از مرز چین تا دریای سیاه پراکنده بودند و می دانیم که از میان آن ها دژخیمانی همچون چنگیز پای خود را بیش از گلیم خود دراز کردند و لگد به بخت تاریخ زدند.
ترکان از روزی که به استپ های روسیه آمدند ، تا سال هایی که به اروپا ترکتازی کردند ، نماد « گرگ خاکستری » را برای خود برگزیدند . در داستان های تاریخی ترکان آسیای مرکزی در این باره آمده است :
« شاهزاده خانمی به دست گروهی از راهزنان گرفتار شد ، پس گرگی به نجات او آمد و شاهزاده خانم برای سپاسگزاری به همسری او در آمد و از نسل این گرگ و شاهزاده خانم ترک ها پدید آمدند که به خاطر داشتن معجونی از خصایص گرگ و انسان از سایر مردمان متمایز شدند.»
بی گمان دانش امروزی ، داستان های تاریخی این اقوام بدوی را افسانه هایی کودکانه می داند . ولی آن چه که در تاریخ آمده ، از گرگ صفتی های بسیار ترک سواران مهاجمی حکایت دارد که از ریگزارهای آسیای میانه گذشتند ، به امپراتوری بیزانس شبیخون زدند ، در دوران سلطه اعراب با آن ها هم پیمان و هم اندیش شدند و چون در جریان بیشتر شبیخون ها به سرزمین های ایرانی نشین در راس غنیمت گیرندگان بودند ، توانستند دارایی ها و زمین های فراوانی را غصب کنند .
آنان در همه این ترکتازی ها با خود درفش هایی با نماد « سر گرگ خاکستری » که نماد ملی آن ها بود ، حمل می کردند .پیامی که این نماد برای آن ها داشت این بود که در ترکتازی های خود نیز همچون گرگ ها ابتدا کمین کرده و سپس به صورت گله ای حمله کرده و برای فریب هدف عقب نشینی نموده و بار دیگر در حالی که زوزه دهشتناکی می کشند دوباره به سوی هدف یورش ببرند و گلوی او را بدرند و خون او را بیاشامند و او را تکه تکه کنند تا شاید کمی خوی ددمنشانه خود را ارضاء نمایند .
در آغاز سده چهاردهم عیسوی با ترک تازی مغول ها به آسیای کوچک ، این ناحیه به ده بخش تقسیم شد و یکی از این بخش های دهگانه نصیب ترکی به نام « ارطغرل » شد . او در سال 1288 عیسوی به هلاکت رسید و پسرش « عثمان » جانشین او شد .پس از مرگ « عثمان » پسرش « اورخان » جانشین پدر شد و پس از ترکتازی های فراوان موفق شد که سرزمین هایی را غصب کند و در این سرزمین های اشغالی دولتی را بنیان نهد که « عثمانی » نامیده شد و طی سال های پس از آن کارنامه سیاه دولت ترک تبار عثمانی چیزی جز استبداد ، تعصب پوچ مذهبی ، برادر کشی قانونی و موروثی ، نارضایتی و خیزش های پی در پی مردم ، کشتار های گروهی ارمنی ها ، مسیحی ها ، یونانی ها ، مسلمانان و ... نبود .
ترکی کردن مناطق اشغالی توسط گرگ های خاکستری :
رفتارهای غیر انسانی حکومت های ترک ، سال ها ادامه یافت و حتا پس از به روی کار آمدن دولت شوونیسم « ترک های جوان » ، سیاست « ترکی کردن مناطق اشغالی » و نابودی اقوام غیر ترک با جدیت بیشتری به اجرا در آمد.
تعصب نژادی « پان ترکیسم » آن چنان در افکار و عقاید ترک های جوان ریشه دوانده بود که یکی از بزرگ ترین کشتار های همگانی را در کشور نوبنیاد عثمانی ( ترکیه امروز ) به وجود آورد و طی این نژاد کشی گسترده بیش از دو میلیون نفر زن و مرد و بچه با وحشیانه ترین شکل قربانی شدند.
پان ترک ها و پان توران ها یا بهتر بگوییم « گرگ های خاکستری » با این کار می خواستند با از میان برداشتن ارمنی ها ، کشور ارمنستان را که در وسط نقشه خیالی پان ترکیسم ها قرار داشت از ملت ارمنی پاک سازی کنند و بین مناطق اشغالی یک ارتباط جغرافیایی ، اقتصادی ، سیاسی ، نظامی ، فرهنگی و اجتماعی به وجود آورند .
غمنامه کشتار همگانی ارامنه :
ارتش و پلیس ترک در زمان سلطان عبدالحمید دوم منطقه ارمنی نشین قسطنطنیه را به آتش کشید و غارت نمود . پس از او نیز یک رشته کشتار های همگانی هولناک و وحشیانه از سال 1273 خورشیدی آغاز شد که در مدت 2 سال نزدیک به 200 هزار ارمنی را از میان برد و بیش از یک ملیون ارمنی در اثر تبعید به صحرای سوریه از میان رفتند ، هزاران تن مجبور به ترک اجباری دین خود شدند و یک میلیون تن دیگر از زادگاه خود بیرون رانده شدند.
تعداد قربانیان قتل عام ارامنه از سال 1239 تا 1301 خورشیدی ( 1860 تا 1922 ) به 2284027 نفر رسید که اگر شمار 93 هزار نفری قربانیان غیر ارمنی شامل یونانی ، آسوری ، بلغاری و سربازان غیر ترک پاکسازی شده ارتش عثمانی را به آن بیافزاییم ، شمار کشتار شدگان به مرز 2377027 نفر می رسد که البته به استناد بسیاری از شواهد ، شمار حقیقی کشتار شدگان به مراتب باید بالاتر از این باشد .
نسل حاضر كم و بيش از تراژدی هولناک هلوکاست و خشونت های نازی ها نسبت به یهودی ها در اردو گاه های مرگ آگاهی دارد اما شاید کمتر بدانند ، آن چه که در دوران حکومت عثمانی ها در ترکیه بر ارمنیان گذشته است دست کمی از واقعه هلوکاست ندارد.
کشتار های پراکنده پیشین در سال 1915 عیسوی ادامه یافت و به صورت يک برنامه از پيش طراحی شده دقیق توسط گرگ های خاکستری جوان در دولت وقت ترکیه عثمانی برای نژادكشی ارمنی ها به مرحله اجرا درآمد. در روز شنبه 24 آوريل 1915 عیسوی ، حدود 300 نفر از رهبران ، نويسندگان ، انديشمندان و سياستمداران ارمنی در استامبول دستگير و پس از انتقال به كشتارگاه ها به روش های فجيعی به قتل رسيدند. همچنين در همان روز حدود 5000 نفر از ارامنه بی دفاع در استامبول به دست ترکان به قتل رسيدند و اين سرآغاز قتل عام ارامنه بود.
برنامه هایی را که گرگ های خاکستری برای کشتار ارامنه در بیشتر شهر ها به صورت کاملا محرمانه و دور از چشم رسانه ها و ناظران جهانی به کار می بردند ، می توان به صورت فهرست وار چنین جمع بندی نمود :
1 – در روز های معین خیابان های شهر ها توسط ژاندارم های مسلح اشغال می شد .
2- همه مردان ارمنی که دارای قدرت جسمانی بودند ( از 15 تا 50 ساله ) به بهانه اعزام به خدمت نظام از شهر خارج می شدند .
3 – به مردان ارمنی اعلام می شد که شما برای خدمت نظام و آباد کردن مناطق محروم به آن نواحی اعزام می شوید .
4 – در طول مسیر آن ها را خلع سلاح كرده و گروهی را به گردان های بيگاری در پشت جبهه منتقل كرده و گروهی دیگر از مردان ارمنی بی دفاع را از پشت مورد حمله قرار داده و گروه گروه می کشتند .
5 – در تاریخ 27 ماه مه 1915 دولت تركيه قانون تبعيد ارمنيان به موصل و سوريه را منتشر كرد و بر پایه این قانون ظالمانه به زنان و کودکان بی پناه که مردان و پدرانشان را ظاهرا به خدمت نظام برده بودند ، اعلام می شد که حداکثر ظرف مدت 2 هفته باید شهر محل زندگی خود را ترک کنند.
پس از آن ماموران دولت ، ساكنين شهرها و روستاهای ارمنی نشين را مجبور به تخليه شهر ها نموده و به آن ها گفته می شد كه چون در منطقه جنگی قرار دارند می بايست به جاهای امن تری منتقل شوند. به آن ها حتا فرصت داده نمی شد که غذا و لوازم ضروری را با خود بردارند. آنان دسته های ارمنی را كه بيشتر آنان را زنان ، كودكان و سالخوردگان تشكيل می دادند، به سوی صحرای مركزی سوريه در منطقه « درالزور » در نزديكی شهر حلب هدايت می كردند ، جايی كه در زير آفتاب سوزان از گرسنگی و تشنگی می مردند. ترک ها از رسيدن هر گونه موادغذايی و آذوقه به ارامنه به شدت جلوگيري می كردند.از این روی شمار زيادی در بين راه جان می باختند.
6 – به زنان پیشنهاد می شد که برای این که کودکانشان از این گیر و دار ها جان سالم به در برند ، کودکان زیر 12 سال خود را به دولت بسپارند تا در پرورشگاه های دولتی که معمولا خانقاه های دراویش بودند ، نگهداری شوند . هدف از این کار در حقیقت شستشوی مغزی کودکان ارامنه و تعلیم اجباری آموزش های دینی و تغییر دین بود.
7 – با برچیدن قانون کاپیتالاسیون ، بستر برای باز گذاشتن دست متعصبین ترک آماده شد و به بهانه های واهی ارامنه را مورد اتهام قرار داده و به اشد مجازات محکوم می کردند.
8 – پسران نوجوان ارمنی برای کار اجباری بین کشاورزان ترک تقسیم شدند و دختران زیباروی ارمنی نیز بین اعضاء « کمیته اتحاد و ترقی » و دیگر کارگزاران حکومتی تقسیم شدند .
9 – در برخی مناطق نیز به ظاهر به قربانیان اجازه داده می شد که با تغییر دین از مرگ نجات یابند ولی این کار نیز با هدف تحقییر قربانیان و لگد کوب کردن اعتقادات آن ها پیش از مرگ انجام می شد.
10 – باقی مانده خانواده های ارمنی مجبور به فروش خانه و زمین خود به بهایی ناچیز و تحمیلی به به گرگ های خاکستری می شدند . گرگ ها نیز پس از تصاحب منزل ارامنه اسباب و اثاثیه آن ها را به یغما برده و بین خود تقسیم می کردند.
11 – گرگ های خاکستری در « ترابوزان » واقع در ساحل جنوبی دريای سياه ، روش آسان تری را براي نابودی ارامنه به اجرا گذاشتند. آن ها ارامنه را سوار قايق كرده و در دريای سياه به دريا ريخته و غرق می كردند. در برخی از شهرهای ساحلی دريای سياه و همچنين درشهر « وان » از اين روش برای كشتار ارمنی ها استفاده می شد.
12 – دولت اشغالگر عثمانی ، ربایش ، فروش ، آزار جنسی و تجاوز به زنان ارمنی را توسط گرگ های خاکستری آزاد گذاشت و هر مرد ترک عثمانی آزاد بود که در خانه خود چند برده جنسی داشته باشد.
13– گروهی از کوکان خردسال که بنا بود به پرورشگاه ها سپرده شوند ، در حالی که مادران و خواهرانشان برده جنسی ترکان بودند و پدران و برادرانشان قتل عام شده بودند ، گرسنه و بیمار در بیابان ها رها می شدند تا جان دهند و خوراک درندگان شوند.
بسیاری از این رویداد های دهشتناک به هدایت ، برنامه ریزی ، تشویق و فرمان های محرمانه « محمد طلعت پاشا » وزیر داخله ( وزیر کشور ) دولت غاصب « سعید حلیم پاشا » انجام می شد. در کنار او نیز « اسماعيل انور پاشا » وزير جنگ و « احمد جمال پاشا » وزير درياداری تركيه قرار داشتند كه هر سه اعتقادات پان تركيسمی داشتند و همگی از اعضای حزب « اتحاد و ترقی » بودند و برای پيشبرد اهداف شوم خود دل به دولت آلمان بسته بودند. دولت تركيه برای اجراي اين طرح كميته ای سه نفره تحت نظارت خود تشكيل داد كه اعضای آن « بهاالدين شاكر » ، « شكری » و « دكترناظم » بودند.
محمد طلعت پاشا ، در تلگرافی كه به نیروهای ترک های جوان در سراسر ترکیه عثمانی مخابره می کند ، چنين دستور می دهد :
« دولت تصميم به نابودی كليه ارامنه ساكن تركيه گرفته است.بايد به موجوديت آن ها خاتمه داد حتا اگر قرار باشد به خشن ترين شيوه ها متوسل شد.نه سن و نه جنسيت آن ها نبايد مورد ملاحظه قرار گيرد.در اين كار اصول اخلاقی و وجدان جايی ندارند. »
پس از افشای این کشتار های گسترده گروهی از مردان مبارز ارمنی با تشکیل حزب « داشناک » و هسته های مقاومت ، وظیفه دفاع از جان اقلیت ارمنی باقی مانده و انتقام از دست رفتگان و مجازات کشتار کنندگان را بر عهده گرفتند.
در این میان می توان از دلاور مردانی جاودان نام چون « ارشاویر شیراگیان » ، « آرام یرگایان » ، « میساک تورلاکیان » و « سوقومون تهلریان » نام برد.
سر دژخیم ترک عثمانی « محمد طلعت پاشا » ، سر انجام در روز یکم فروردین ماه سال 1300 خورشیدی در حالی که در برلین به زندگی ننگین خود ادامه می داد به دست سردار دلاور ارمن « سوقومون تهلیریان » به سزای جنایات دهشتناک خود رسید و خوشبختانه دادگاه برلین نیز در یک محاکمه جنجالی ولی عادلانه ، با در نظر گرفتن همه جوانب « سوقومون تهلیریان » را بی گناه اعلام نمود.
چنان که می دانیم ، در آن دوران برای ترکان عثمانی دلبسته مکتب افراطی پان ترکیسم ، کشتار ارامنه یک « هدف مقدس » محسوب می شد و عاملان آن جنایات اقدامات خود را با عناوین مردم فریبی همچون « حل نهایی مساله ارامنه » ، « مقابله با خطر ارمنی » ، « طرح شرافتمندانه محو ساختن ارامنه » ، « رفاه برای آینده » توجیه و حتا تقدیس می کردند و متاسفانه برخی از این اقدامات با سکوت و گاه همکاری سایر اقلیت های دیگر صورت می گرفت و بسیاری از کشور های دیگر هم که جسته و گریخته از جنایات ترکان آگاه بودند بنا به مصالح خود چشم خود را بر روی این حقایق تلخ بسته بودند .
شاید همین برخورد غیر منصفانه و نا مسوولانه اقلیت های قومی منطقه و دیگر ملت ها بود که در سال های پس از آن زمینه برای رشد گروه های تندروی نژاد پرست در دیگر نقاط جهان آماده شد و تا امروز شاهد کشتار های گروهی بسیاری از اقلیت های قومی و دینی مانند کردها ، مسلمانان ، یهودیان و ... به دست خودکامگان بوده ایم.
شاهد این ادعا جنایات هولناک آلمان نازی به فرمان هیتلر و قتل عام بیش از شش میلیون یهودی و نابودی بسیاری از کشور ها بود.در آن زمان نیز هیتلر از کشتار یهودیان با نام « حل نهایی مساله یهود » نام می برد و تصمیم داشت یهودیان را از روی زمین محو سازد و اگر در آن زمان همه ملت های آزاده جهان سکوت نمی کردند و پاسخ دندان شکنی به او می دانند ما هرگز شاهد نسل کشی یهودیان اروپا ، کشتار کردها و شیعیان در عراق به دست صدام حسین ، کشتار مردم چچن توسط روسیه ، سرکوب و کشتار کردها در ترکیه ، کشتار مردم بوسنی و هرزگوین ، جنایان طالبان و القاعده در افغانستان و عراق و ... نبودیم .
در یکی از جلسات دادگاه نورنبرگ فاش شد که هیتلر دو روز پیش از حمله به لهستان و آغاز جنگ جهانی دوم در میان گروهی از ژنرال های ارتش آلمان نازی به بی توجهی جهانیان به کشتار ارامنه در ترکیه عثمانی اشاره کرده و با الگو برداری از آن جنایات گفته بود :
« ... من به همه نیروهای زیر فرمان خود و به همه سربازانی که به میدان جنگ و عرصه مرگ می روند ، دستور دادم که زنان و مردان و کودکان و همه افراد از نژاد لهستانی را قتل عام کنند . زیرا تنها پس از نابودی این نژاد فاسد است که ما می توانیم سرزمین حیاتی لازم برای پرورش نژاد ژرمن را به دست آورده ، آینده فرزندان خود را تامین کنیم . مگر در دنیای امروز از قتل عام ارامنه ذکری به میان می آید ؟ .... »
امروز نیز دولت نژاد پرست تركيه ، نژادكشی ارامنه را تكذيب مي كند و سال هاست كه تلاش گسترده ای را براي تحريف و انكار واقعيت قتل عام ارامنه آغاز كرده است با این همه ترکیه که مدعی تمدن و علاقه مند پیوستن به اتحادیه اروپاست هنوز نیز با هدف محو بنیان های تاریخی ارمنی ها در سرزمین های اشغال شده توسط ترکان متجاوز ، به نابود كردن آثار باستانی ارامنه از جمله كليساها و سنگ نوشته های تاريخی اقدام می كند ، به حقوق یونانیان در قبرس تجاوز می کند ، به اختلافات مرزی مردمان اران ( آذربایجان ) در منطقه قره باغ با ارامنه دامن می زند و به سرکوب کردها که با عنوان توهین آمیز « ترک های کوهی » از آن ها یاد می شود ، می پردازد.
امروز همچنین عوامل دولت ترکیه در زیر یک پوشش عوام فریبانه مذهبی و گاه یهود ستیزانه با سوء استفاده از ضعف ، سهل انگاری و خیانت عوامل خود در سیستم های اطلاعاتی و دولت های مرکزی کشور های همسایه به ترویج مکتب انحرافی و نژادپرستانه پان ترکیسم در این کشورها می پردازند و مزدوران پیدا و پنهانشان با « تاملات آبکی در بنیان تاریخ » این کشورها ، جعل و سرقت تاریخ برای اقوام بی ریشه ترک تبار ، قاچاق اشیاء عتیقه و تاراج مناطق باستانی کشورهای همسایه ، هدف شوم نابودی فرهنگ های ریشه دار و کهن منطقه را دنبال می کنند تا در نبود این فرهنگ های کهن و ریشه دار ، اعتباری برای خود دست و پا کنند .















































